تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
ز كام « 1 » و نزلهء « 2 » بسيار بسيار * دما « 3 » و سل « 4 » بيارد زود ديدار 305 خوه « 5 » بسيار بر پيرى نشانست * كه پيرى باشدش سكته زمانست و دايم جَستنِ دل همِ دليلست * كه عُمرِ آن خداوندش قليلست خيالِ خرد پيشِ چشمِ پيران * ز آب آرَدْشْ در ديدار « 6 » نقصان ورم « 7 » در روى و اندر پلكِ چشمان * ز استسقا « 8 » دليل آورد و برهان كسى كو را دهان همواره تلخست * ز قولنج « 9 » آن‌كسى را نيز برخست 310
هامش
( 1 ) - زكام ؛ بضم اول : عارضهء التهاب مخاط بينى است كه غالبا با آب‌ريزش و گرفتگى بينى همراه است . ( 2 ) - نزله ؛ بفتح اول و ثالث : التهاب حاد و مزمن نسج مخاطى همراه با ازدياد ترشحات معمولى يا عفونى اين نسج . ( 3 ) - دما : بفتح اول بر وزن هوا بمعنى دم و نفس باشد ( برهان ) . ( 4 ) - سل ( سل - در عربى ) : مرضى است عفونى و سارى كه مىتواند همهء اندام‌ها را عارض شود . ولى بيشتر ريه و غدد لنفاوى به آن دچار مىشوند . عامل آن باسيلى است بنام باسيل كخ كه از باسيل‌هاى مقاوم در الكل و اسيد است . باسيل كخ را در خلط بيماران مبتلا بسل مىتوان بدست آورد . گونه‌اى از اين ميكرب كه سل دامها - خصوصا سل گاوها - را موجب مىشود شديدا به انسان نيز حمله مىكند و چون گاوهاى مسلول اين ميكرب را در شير خود نيز دارند انسان بوسيلهء شيرهاى آلوده نيز مبتلا مىشود . سل قواى بدنى مريض را بشدت تحليل مىبرد و روز به روز مريض رنجورتر و ضعيف‌تر مىگردد تا موقعى كه به كلى از پا درآيد ولى خوشبختانه امروزه معالجه مىشود ( نقل باختصار از فرهنگ معين ) . ( 5 ) - خوه : عرق بدن . ( 6 ) - ديدار : بينائى ، چشم . ( 7 ) - ورم : آماس . ( 8 ) - استسقا : نام مرضى كه بيمار آب بسيار خواهد . ( 9 ) - قولنج ؛ [Yulenj / Yawlanjمعرب يونانىKolonsاز[ Kolon؛ دردى كه غفلة در ناحيهء شكم خصوصا نواحى مجاور بقسمتهاى مختلف قولون‌ها حاصل مىشود و در صورت شدت ممكنست بمرگ منتهى گردد . عارضهء قولنج بطور كلى مربوط به ضايعات قسمت‌هاى مختلف احشاء است و ممكنست مربوط بعفونت يا سوراخ شدن آپانديس باشد كه در اين صورت دردها بيشتر در ناحيهء تحتانى راست شكم و حول و حوش ناف است ، و