كسى گر رنگهاىِ سرخ بيند * بخواب اندر همه سرخى گزيند
دليلست اينكه خونش غلبه دارد * و خون ، آن جسم او را علّت آرد
كسى بيند بخوابش دود تاريك * و هرچ آن با سياهى هست نزديك
نشانست اينكه مى سودا نمايد * و سودا مىبود علّت فزايد
340 و گر ايزد چنان تقدير سازد * كه شخصى را درازى عمر يازد « 1 »
ز حدّ كودكى تا نوزده سال * همه سلطانِ خون باشد بههرحال
پس آنگه بيست سال ديگر آيد * حَدِ سلطانِ صفراش اندر آيد
چو عمر از سى و پنجش برگذارد * ز سودا بر طبيعت لشكر آيد
ب 13 ز سى و پنج تا شصت تماما « 2 » * ز سودا بين همه سلطان و كاما
345 پس آنگه حال زى پيرى گرايد * حَدِ سلطانِ بَلْغَمْشْ اندر آيد
بماند پيرى و سلطانِ بلغم * بهم تا روزگارِ مرگ و ماتم
و طبع جنبش اندر جسم مردم * نيارامد بود برسان كژدم
بوقت كودكى در پاى باشد * نهبينى پايش اندرواى « 3 » باشد
نه پاى كودك از حركت بماند * و گر پايش بماند خود نداند
350 برين كردار باشد نوزده سال * پس آنگه جاى ديگر گرددش حال
برآيد اين ز پايش بر دگر بر « 4 » * بماند در دگر يك حدّ ديگر
كه حركت از دو پايش برتر آيد * جوانمرد از پىِ شهوت گرايد
ستور « 5 » و مردم اندر باب شهوت * به پيش وى يكى باشد ز حركت
بماند نوزده سال او برين حال * و حال آرد دگر از گردش سال
هامش
( 1 ) - يازيدن : اراده نمودن . در نسخهء اصل بازد .
( 2 ) - تماما : تمام . كاما : كام . الف در آخر هر دو مصراع براى اشباع آمده است .
( 3 ) - اندر واى : در هوا ، معلق ، آويخته .
( 4 ) - بر : طرف جانب .
( 5 ) - ستور : چهارپا ، جانورى كه بار كشد يا سوارى دهد .