كسى كش بس فراخست مر دهانش * دليرست و بسندست « 1 » اين نشانش
لبِ ضخم و غليظ « 2 » و تارْرنگى * نشان زشتطبعى و پلنگى
لبانى كو هميشه زرد باشد * مر آنكس را نهانى درد باشد
و گر باريك باشد اصل دندان * برين بر چند حجّتها و برهان
270 بزرگى گوش بر مردم نشانست * كه عمرش بيش از آنِ « 3 » ديگرانست
و ليكن جاهلى باشد مرو را * نيابى اندرو طبع نكو را
آ 11 كسى كش بر رخان بر ، گوشت بسيار * تن آسان « 4 » باشد و [ هم ] كاهل و خوار « 5 »
و گر رويش نحيف « 6 » و زار « 7 » باشد * درو انديشهء بسيار باشد
و گر كوچك بود رخسار مردم * خداوندش بود بر سان كژدم
275 كسى « 8 » كاو از او زشت و بلندست * بدان كان كس دلير « 9 » و زو گزندست
و آنكس را كه سخت آواز تيزست * غضوب « 10 » و زشتطبع و بدستيزست
كسى كش خندهء بسيار باشد * دلش دور از غم و تيمار باشد
مساعد باشد او مر مردمان را * ندارد بيهده رنج و غمان را
و گر كس را نيايد زود خنده * بدانكه طبع بد را هست بنده
280 مخالف باشد او با مردمان نيز * ز كار مردمان ننديشد او چيز
كسى كو را بود كوتاه گردن * خيانت باشدش بسيار در تن
و گر بينى درازى گردن كس * بدان كو بددل و نادان و ناكس
لطيف اشكم همه خوبى نمايد * كه عقل و مردمى خود زو فزايد
بزرگ اشكم تمتّع « 11 » بيش خواهد * و خرد اشكم بدين سو كم گرايد
هامش
( 1 ) - بسندست : بسنده است ، كافى است .
( 2 ) - غليظ : كلفت .
( 3 ) - آن : بكسر نون : مال ، متعلق به .
( 4 ) - تن آسان ، تناسان : آسوده .
( 5 ) - خوار : پست ، بىاعتبار .
( 6 ) - نحيف : لاغر .
( 7 ) - زار : ضعيف .
( 8 ) - كسى : در نسخهء اصل كشى .
( 9 ) - دلير : گستاخ .
( 10 ) - غضوب : بفتح اول ، خشمناك .
( 11 ) - تمتع : برخوردارى .