تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
كسى كش بس فراخست مر دهانش * دليرست و بسندست « 1 » اين نشانش لبِ ضخم و غليظ « 2 » و تارْرنگى * نشان زشت‌طبعى و پلنگى لبانى كو هميشه زرد باشد * مر آن‌كس را نهانى درد باشد و گر باريك باشد اصل دندان * برين بر چند حجّتها و برهان 270 بزرگى گوش بر مردم نشانست * كه عمرش بيش از آنِ « 3 » ديگرانست و ليكن جاهلى باشد مرو را * نيابى اندرو طبع نكو را آ 11 كسى كش بر رخان بر ، گوشت بسيار * تن آسان « 4 » باشد و [ هم ] كاهل و خوار « 5 » و گر رويش نحيف « 6 » و زار « 7 » باشد * درو انديشهء بسيار باشد و گر كوچك بود رخسار مردم * خداوندش بود بر سان كژدم 275 كسى « 8 » كاو از او زشت و بلندست * بدان كان كس دلير « 9 » و زو گزندست و آن‌كس را كه سخت آواز تيزست * غضوب « 10 » و زشت‌طبع و بدستيزست كسى كش خندهء بسيار باشد * دلش دور از غم و تيمار باشد مساعد باشد او مر مردمان را * ندارد بيهده رنج و غمان را و گر كس را نيايد زود خنده * بدانكه طبع بد را هست بنده 280 مخالف باشد او با مردمان نيز * ز كار مردمان ننديشد او چيز كسى كو را بود كوتاه گردن * خيانت باشدش بسيار در تن و گر بينى درازى گردن كس * بدان كو بددل و نادان و ناكس لطيف اشكم همه خوبى نمايد * كه عقل و مردمى خود زو فزايد بزرگ اشكم تمتّع « 11 » بيش خواهد * و خرد اشكم بدين سو كم گرايد
هامش
( 1 ) - بسندست : بسنده است ، كافى است . ( 2 ) - غليظ : كلفت . ( 3 ) - آن : بكسر نون : مال ، متعلق به . ( 4 ) - تن آسان ، تناسان : آسوده . ( 5 ) - خوار : پست ، بىاعتبار . ( 6 ) - نحيف : لاغر . ( 7 ) - زار : ضعيف . ( 8 ) - كسى : در نسخهء اصل كشى . ( 9 ) - دلير : گستاخ . ( 10 ) - غضوب : بفتح اول ، خشمناك . ( 11 ) - تمتع : برخوردارى .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 18 | حكيم ميسرى / برات زنجانى