300 كسى كِش اختلاجِ « 1 » روى بسيار * مرو را گو ، زلقوه « 2 » بيم مىدار
آ 12 و گر جاى دگر را اختلاجست * تشنّج « 3 » باشدش وى را علاجست
خدر « 4 » گر غلبه دارد فالج آرد * تن مردم به ناكارى سپارد
دليل غلبهء كابوس « 5 » بسيار * كه صرع « 6 » آردش زود و درد و تيمار
غمى كو را نباشد اصل زلّت « 7 » * ز ماليخوليا « 8 » باشَدْشْ علّت
هامش
( 1 ) - اختلاج : پريدن ، پريدن رگها و چشم يا اندامى ديگر از تن .
( 2 ) - لقوه ؛ بفتح اول و ثالث : فالج و رعشهء يك طرف صورت كه در نتيجه نيمى از صورت بيك سو برميگردد و لبها به خوبى بهم نمىرسد و پلك طرف فالج صورت به خوبى بسته نمىشود و دهان نيز بيك طرف كج مىگردد .
( 3 ) - تشنج ؛ بفتح اول و ثانى و شد و ضم نون : ترنجيده شدن ، درهم كشيده شدن اعضاى بدن ، سستى .
( 4 ) - خدر ؛ بفتح اول و ثانى : خواب گرفتگى اعضاى بدن ، سستى .
( 5 ) - كابوس : حالتى كه به شخص خوابيده دست دهد و او پندارد كه شخصى يا شيئى سنگينى بر سينهء او افتاده و او را مىفشارد ، در نتيجه نفس خوابيده تنگ شود و خواهد كه حركت كند و فرياد نمايد اما نتواند .
( 6 ) - صرع ؛ بالفتح و بكسر : به زمين افكندن و بالفتح بيماريى است كه از باعث سدهء دماغى از خلط غليظ حادث شود پس اعضاء نفيسه را از افعال وى منع غير تمام نمايد .
( 7 ) - زلت ؛ بفتح اول و دوم مشدد : لغزش ، خطا .
( 8 ) - ماليخوليا ؛ [ مصحف مالنخوليا ، معرب لاتينىMelancolia] از يونانىMelarxolia، خلط سياه ] : گونهاى مرض عصبى است كه با اختلال قواى عضلانى و دماغى همراه است و معمولا در دنبالهء فلج عمومى يا تحت شكنجهء شديد روحى و جسمى ( محبوسانى را كه شكنجهء شديد مىدهند ) و يا بر اثر مرض صرع يا در اشخاص هيستريك و يا بطور مادرزادى پديد آيد . مبتلايان به اين مرض گاه از خوردن و آشاميدن خوددارى مىنمايند به نحوى كه به حالت مرگ مىرسند و گاهى خودكشى مىكنند ، ماليخوليا بصورتهاى ، ماليخوليا ، ماخوليا ، ملنخوليا ، ماليخ ، مالنخ درآمده . ( نقل باختصار از فرهنگ معين ) .