بزرگى پشت مردم كبر دارد * به روى هركسى زشتى گمارد 285
نباشد هيچ كُنجى « 1 » جز كه بدخوى * و پشتِ راست دارد طبع نيكوى
كسى كان دست و پاىِ او درازست * بدان كو را بدل در ، كبر و نازست 11 ب
ز كوتاهى به دست اندر نشانست * كه او را مبتلائى بر زنانست
كفِ دستِ لطيف و نرم و نيكو * دليلست كان خداوندش نكوخو
فَهِم « 2 » باشد و زود آموزد او چيز * خردمنديش و دانايى بود نيز 290
و زشتى و درشتى دستِ مَردُم * بضدّ آنكه من زو وصف كردَم
قد و بالاىِ مردم معتدل به * نه خشكِ خشك نه فربهء فربه
كه فربه را بسى علّت زمانست * مفاجا « 3 » مرگ وى را بر كرانست
ازو ضيق « 4 » نفس خالى نباشد * [ و ] با ضيق نفس بازى نباشد
نزاران را ز سلّ و دق به بيم است * و ماليخوليا خود مستقيم است 295
خردمندى نباشد در درازان * هنر كمتر بود نيز اندر [ ا ] يشان
و كوتاهان هم باشند خود راى « 5 » * همه معجب « 6 » بود كوتاه بالاى « 7 »
دليل دردهاى ناگهانى
دليل دردهاى نارسيده * تن از اندوه آن درد آرميده « 8 »
بگويم آنچه زين بابت « 9 » شنيدم * و آن كاندر كتبها « 10 » نيز ديدم
هامش
( 1 ) - كنج ؛ بضم اول : كوژپشت :
( 2 ) - فهم ؛ بفتح اول و كسر ثانى : زودفهم .
( 3 ) - مرگ مفاجا : مرگ ناگهانى .
( 4 ) - ضيق : تنگى .
( 5 ) - خودراى : مستبد .
( 6 ) - معجب ؛ بضم اول و كسر جيم : متكبر و خويشتن بين و خودپسند .
( 7 ) - بالاى : قد .
( 8 ) - آرميده : از مصدر آراميدن بمعنى استراحت كرده ، خوابيده .
( 9 ) - از اين بابت : از اين باره .
( 10 ) - كتبها : كتابها ، جمع عربى را با « ها » دوباره جمع بسته است .