تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣

فى دليل غلبهء هر چهار طبع

دليل غلبهء صفراى بدخوى * بگويم من ترا چابوك « 1 » و نيكوى قى صفرا و زردى چشم بيمار * و بول زرد يا همرنگ گلنار 320 و زردى روى و تلخى روى از آنست * كه صفرا در تن او كامرانست دليلست اينكه آن‌كس از گُشِ زرد « 2 » * شده بيمار و زو آمد به دو درد نشان غلبهء سودا شنيدم * خداوندان سودا نيز ديدم دليلست آنكه رنگ و لون تاريك * و نبض شيريانش هست باريك هميشه معدهء وى هست سوزان * بدل در فكرتش باشد فروزان سيه بينى تو ، لونِ بول و خونش * سيه باشد اگر آرى برونش نشان غلبهء بلغم بگويم * ز دل زنگارِ نادانى بشويم نشان وى تن آسانى و كندى * نباشد اندرو زفتى « 3 » و تندى خيو « 4 » بسيار و خواب آيدش بسيار * و بول وى سپيد و برف كردار 330 طعامش بد گوارد نيز معده * به بىكامى « 5 » برآيد زود خنده 13 آ نشان غلبهء خون مىبگويم * نشان دردها جمله بجويم دماميل « 6 » و بثور « 7 » و طعم شيرين * دليل خون نيابى بيشتر زين كسى بيند بخواب اندر بسى آب * و گر باران و برف آيَدْشْ در خواب دليلست كاندرو سلطانِ بلغم * قوى گشت و گرفته جاى محكم گر آتش بيند اندر خواب بسيار * برو غالب بود صفراىِ بدكار 335
هامش
( 1 ) - چابوك : چابك ، ماهر . ( 2 ) - گش زرد : صفرا . ( 3 ) - زفت ؛ بضم اول : ستيزه‌خوى ، ترشروى . ( 4 ) - خيو : آب دهان . ( 5 ) - بىكامى : بدون خواستن ، بدون قصد . ( 6 ) - دماميل : جمع دمل ، زخمى كه روى پوست بدن پديد مىشود و از آن خونابه و چرك آيد ، آبسه . ( 7 ) - بثور ؛ بضم اول جمع بثر : جوشها و دانه‌هاى ريز كه روى پوست ظاهر گردد ، تاولهاى و جوشهاى كوچك چركى بر روى اعضاء مختلف .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 23 | حكيم ميسرى / برات زنجانى