تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
بزرگى چشم بر مردم دليلست * كه آن‌كس كاهل « 1 » و عقلش قليلست « 2 » 250 و ازرق‌چشم « 3 » را بىشك همى گوى * كه آن‌كس نيست جز بدگوى و بدخوى سيه‌چشمان نباشد جزّ بددل « 4 » * خداوند فراخى چشم جاهل و تنگى چشم ازرق را نشانست * كه عشق وى هميشه بر زنانست و بىشرمست و بدكردار و بدخواه * همه گيتى ز بد مرديش آگاه و چشمانى كه خرد و تنگ باشد * خداوندش بد و بىننگ باشد 255 پسنديدست هر كوميش چشم است * كه آن‌كس نيك‌خواه و نيك‌رسم است به موى ابروان اندر نشانست * به دو اندر دليل مردمانست 10 ب خداوند « 5 » ابروان و موى بسيار * هميشه با غم است و درد و تيمار و آن‌كس كابروانش موى كمتر * دروغ و سردى اندر تنش گوهر « 6 » و گر بينى بزرگ و ضخيم « 7 » باشد * خداوندش قليل « 8 » الفهم باشد 260 سر بينى اگر باريك باشد * بفتنه جستن او نزديك باشد به‌بينى در درازى و نزارى * نشان باشد كه آن‌كس كارزارى « 9 » به پيشانى درون گر چين نباشد * مخاصم « 10 » باشد و بىكين نباشد و گر پيشانيى « 11 » بينى و جون « 12 » تنگ * بدان كان جاهلست و نيست فرهنگ و گر جبهه بزرگ و غُند « 13 » باشد * خداوندش بليد « 14 » و كند « 15 » باشد 265
هامش
( 1 ) - كاهل : تنبل . ( 2 ) - قليل : كم . ( 3 ) - ازرق‌چشم : آنكه چشم كبود دارد ، آنكه چشم كبود و زاغ دارد . ( 4 ) - بددل : ترسنده ، ترسو . ( 5 ) - خداوند : صاحب ، دارنده . ( 6 ) - گوهر : مزاج . ( 7 ) - ضخم : ستبر ، تناور . ( 8 ) - قليل الفهم : كم‌خرد . ( 9 ) - كارزارى : جنگى . ( 10 ) - مخاصم : دشمنىكننده . ( 11 ) - پيشانيى : در نسخه اصل پيشانى . ( 12 ) - و جون : ؟ ( 13 ) - غند ؛ بضم اول : فراهم آمده ؛ جمع شده . ( 14 ) - بليد ؛ بفتح اول : كودن ، ديرياب . ( 15 ) - كند : بطئى ، كسى يا چيزى كه آهسته و آرام حركت كند .