تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
و گر تيزست « 1 » نبض و هضم و شهوت * و معده باشد او را هم بقوّت 235 مزاجش بر حرارت بر نشانست * نشان از مردمانش نه نهانست و گر سستست هضم و نبض و شهوت * نباشد شهوتش را قبض و قوّت مزاجش سرد باشد اين نشانست * بنزد عاقلان اين بىگمانست كلامِ « 2 » زود و حركت نيز و فكرت « 3 » * دليرى و شجاعت با حرارت دليل گرم‌گوهر مردمانست * و ضدّش بر برودت بر نشانست 240 درشتى موى و پَشكى « 4 » و سياهى * و بسيارى نشانست ار بخواهى دليلست بر مزاجِ گرم اين موى * مزاجِ سرد را تو ، ضدّ اين جوى آ 10 خوه گندا « 5 » دليلست از رطوبت * به دو بر زود آيد زو عقوبت ز بولِ سرخ و گندا ، جز عفونت * نباشد آن كسى را با حشونت « 6 » نشان آن كسى كو گرم‌ْگوهر « 7 » * دلش انديشه دارد ، خواب كمتر 245 و آن‌كس كش طبيعت سرد باشد * ز بس خفتن رخانش زرد باشد به موى مردمان اندر نشانست * كه نرمست آن خداوندش چنانست دليران ، موى ايشان خود درشتست * و مويش بيشتر بر صلب « 8 » و پشتست نشان بر كتف بر ، موى [ است ] بسيار * كه آن‌كس احمقست و نيست غم‌دار « 9 » دليل مردم دانا كدامست * كه بر صدر « 10 » و برش موى تمامست
هامش
( 1 ) - تيز : تند ، بشتاب . ( 2 ) - كلام زود : سخن بعجله گفتن ، سريع در سخن گفتن . ( 3 ) - فكرت : انديشه . ( 4 ) - پشكى ؛ بفتح اول : مجعد بودن . ( 5 ) - خوه : خوى ، عرق . خوه گندا : عرق بدبوى . ( 6 ) - حشونت : چرك و بدبوى ، حشن و حشنة در فرهنگ‌ها آمده اما « حشونت » ديده نشد . ( 7 ) - گرم‌گوهر : گرم‌مزاج . ( 8 ) - صلب ؛ بضم اول : استخوانهاى پشت ، تيرهء پشت . ( 9 ) - غم‌دار : دارندهء غم ، محزون . ( 10 ) - صدر : سينه .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 16 | حكيم ميسرى / برات زنجانى