و گر تيزست « 1 » نبض و هضم و شهوت * و معده باشد او را هم بقوّت
235 مزاجش بر حرارت بر نشانست * نشان از مردمانش نه نهانست
و گر سستست هضم و نبض و شهوت * نباشد شهوتش را قبض و قوّت
مزاجش سرد باشد اين نشانست * بنزد عاقلان اين بىگمانست
كلامِ « 2 » زود و حركت نيز و فكرت « 3 » * دليرى و شجاعت با حرارت
دليل گرمگوهر مردمانست * و ضدّش بر برودت بر نشانست
240 درشتى موى و پَشكى « 4 » و سياهى * و بسيارى نشانست ار بخواهى
دليلست بر مزاجِ گرم اين موى * مزاجِ سرد را تو ، ضدّ اين جوى
آ 10 خوه گندا « 5 » دليلست از رطوبت * به دو بر زود آيد زو عقوبت
ز بولِ سرخ و گندا ، جز عفونت * نباشد آن كسى را با حشونت « 6 »
نشان آن كسى كو گرمْگوهر « 7 » * دلش انديشه دارد ، خواب كمتر
245 و آنكس كش طبيعت سرد باشد * ز بس خفتن رخانش زرد باشد
به موى مردمان اندر نشانست * كه نرمست آن خداوندش چنانست
دليران ، موى ايشان خود درشتست * و مويش بيشتر بر صلب « 8 » و پشتست
نشان بر كتف بر ، موى [ است ] بسيار * كه آنكس احمقست و نيست غمدار « 9 »
دليل مردم دانا كدامست * كه بر صدر « 10 » و برش موى تمامست
هامش
( 1 ) - تيز : تند ، بشتاب .
( 2 ) - كلام زود : سخن بعجله گفتن ، سريع در سخن گفتن .
( 3 ) - فكرت : انديشه .
( 4 ) - پشكى ؛ بفتح اول : مجعد بودن .
( 5 ) - خوه : خوى ، عرق . خوه گندا : عرق بدبوى .
( 6 ) - حشونت : چرك و بدبوى ، حشن و حشنة در فرهنگها آمده اما « حشونت » ديده نشد .
( 7 ) - گرمگوهر : گرممزاج .
( 8 ) - صلب ؛ بضم اول : استخوانهاى پشت ، تيرهء پشت .
( 9 ) - غمدار : دارندهء غم ، محزون .
( 10 ) - صدر : سينه .