تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
همه رگهاش پيدا بر قضيبش * هميشه مىبكار آيد حبيبش « 1 » و گر سردى مزاج مَرد باشد * قضيبش وقت حاجت كُند باشد 220 نه رگ باشد به دو بر هيچ نيكو * نرويد موى ، گِرد وى به نيرو مزاج تن بلونِ « 2 » روى دانند * بافعال از مجسّه « 3 » هم توانند سپيد ، اسپيد عاجى و رصاصى « 4 » * مزاج سرد باشد گر شناسى و لون سرخ و زرد و سرخ تابان * مزاج گرم باشد اينت « 5 » برهان گران و تارگونه « 6 » گونهء روى * دليلست بر گرانى مذهب « 7 » اوى 225 كه صافى لون « 8 » بينى و نه تاريك * بدان كان نيست جز از طبعِ باريك سپيد و سرخ ، رنگ روى درهم * مزاج و اعتدالش ناورد خم 9 ب دليل مردمان گرْم‌گوهر « 9 » * توان دانست ، لمس دست بنگر تنى كو را مجسّه « 10 » سرد باشد * مزاجش در برودت « 11 » فرد باشد تنى كو را مجسّه گرم باشد * و نبض شيريانه « 12 » نرم باشد 230 مزاج تنْشْ باشد از حرارت * چنين كردند ما را اين عبارت « 13 » و گر كس را مجسّه نيست محكم * مزاجش نيست جز ترّى بلغم و گر مايل بود تن بر درشتى * مزاج وى همه خشكى و زشتى
هامش
( 1 ) - حبيب : معشوق . ( 2 ) - لون : بفتح اول ، رنگ . ( 3 ) - مجسه ( مجسة ) ؛ بفتح اول : نبض‌گاه . ( 4 ) - رصاص ؛ بفتح اول ؛ قلع ، ارزير . رصاصى : قلعى . ( در همين مصراع از سه نوع رنگ سپيد نام مىبرد : 1 - سفيد 2 - سفيد عاجى 3 - سفيد قلعى . ( 5 ) - در نسخهء اصل « اينست » . اينت : اين ترا . ( 6 ) - تارگونه : تيره‌رنگ . ( 7 ) - مذهب : روش . ( 8 ) - لون : رنگ . ( 9 ) - گرم‌گوهر : گرم‌مزاج . ( 10 ) - مجسه : نبض‌گاه . ( 11 ) - برودت : سردى . ( 12 ) - شيريانه : شريان ، بسبب رعايت وزن « شيريانه » آورده است . ( 13 ) - عبارت كردن : تعبير كردن ، شرح دادن .