تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
بر و سينه چو خُرد و موى كمتر * به دو بر چون بصدر گرم گوهر « 1 » هميشه بد دلست و نيز كاهل * بعالم خود چنين آمد از اوّل 205 جگر را گر مزاجش گرم باشد * دليل مردمِ باشرم باشد نشانش آنك طبعش خشك صفرا * به دو بر غلبه دارد آشكارا قوى باشد مرو را نيز شهوت * تبش « 2 » در چشم وى باشد بقوّت هميشه بايد او را آب بسيار * به آب اندر جهد مخمور « 3 » كردار « 4 » و گر وى را مزاج سرد دانى * نشانش آشكارا نه نهانى 210 كه ضدّ اينكه من گفتم ببينى * مزاج سرد را يا بى يقينى « 5 » مزاجِ معده گر باشد بقوّت * گواريدنْشْ بيش آيد ز شهوت آ 9 تبه گرداند او هرچه لطيفست « 6 » * و بگوارد همه هرچه كثيفست « 7 » هميشه تشنه باشد آن خداوند * نباشد وى زمانى ز آب خرسند « 8 » و گر باشد مرو را سردْ گوهر * تو يا بى حال وى زين حال ديگر 215 مر آن را آرزوى چيز خوردن * نيارد معده‌اش آن هضم كردن گر آروغش « 9 » ترش آيد دمادم * بدان كان نيست جز ترّى و بلغم مزاج مرد را يا بى نشانى * و گر خواهى بدانى در زمانى گرش گرمى بود موى زهارش « 10 » * قوى باشد قضيب « 11 » و انتشارش « 12 »
هامش
( 1 ) - گرم گوهر : گرم‌مزاج . ( 2 ) - تبش ؛ بفتح اول و كسر ثانى : گرمى ، حرارت . ( 3 ) - مخمور : آنكه از خوردن خمر مست گرديده . ( 4 ) - كردار : روش ، مخموركردار : مخمور مانند . ( 5 ) - يقينى : قطعى ، منسوب به يقين . ( 6 ) - لطيف : رقيق ، سبك . ( 7 ) - كثيف : غليظ ، سنگين . ( 8 ) - خرسند : قانع . ( 9 ) - آروغ : باد گلو . ( 10 ) - زهار ؛ بكسر اول : حوالى آلت تناسلى كه موى از آن رويد . ( 11 ) - قضيب ؛ بفتح اول : آلت تناسلى مرد . ( 12 ) - انتشار : پراكنده شدن ، افشانده شدن .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 14 | حكيم ميسرى / برات زنجانى