بر و سينه چو خُرد و موى كمتر * به دو بر چون بصدر گرم گوهر « 1 »
هميشه بد دلست و نيز كاهل * بعالم خود چنين آمد از اوّل
205 جگر را گر مزاجش گرم باشد * دليل مردمِ باشرم باشد
نشانش آنك طبعش خشك صفرا * به دو بر غلبه دارد آشكارا
قوى باشد مرو را نيز شهوت * تبش « 2 » در چشم وى باشد بقوّت
هميشه بايد او را آب بسيار * به آب اندر جهد مخمور « 3 » كردار « 4 »
و گر وى را مزاج سرد دانى * نشانش آشكارا نه نهانى
210 كه ضدّ اينكه من گفتم ببينى * مزاج سرد را يا بى يقينى « 5 »
مزاجِ معده گر باشد بقوّت * گواريدنْشْ بيش آيد ز شهوت
آ 9 تبه گرداند او هرچه لطيفست « 6 » * و بگوارد همه هرچه كثيفست « 7 »
هميشه تشنه باشد آن خداوند * نباشد وى زمانى ز آب خرسند « 8 »
و گر باشد مرو را سردْ گوهر * تو يا بى حال وى زين حال ديگر
215 مر آن را آرزوى چيز خوردن * نيارد معدهاش آن هضم كردن
گر آروغش « 9 » ترش آيد دمادم * بدان كان نيست جز ترّى و بلغم
مزاج مرد را يا بى نشانى * و گر خواهى بدانى در زمانى
گرش گرمى بود موى زهارش « 10 » * قوى باشد قضيب « 11 » و انتشارش « 12 »
هامش
( 1 ) - گرم گوهر : گرممزاج .
( 2 ) - تبش ؛ بفتح اول و كسر ثانى : گرمى ، حرارت .
( 3 ) - مخمور : آنكه از خوردن خمر مست گرديده .
( 4 ) - كردار : روش ، مخموركردار : مخمور مانند .
( 5 ) - يقينى : قطعى ، منسوب به يقين .
( 6 ) - لطيف : رقيق ، سبك .
( 7 ) - كثيف : غليظ ، سنگين .
( 8 ) - خرسند : قانع .
( 9 ) - آروغ : باد گلو .
( 10 ) - زهار ؛ بكسر اول : حوالى آلت تناسلى كه موى از آن رويد .
( 11 ) - قضيب ؛ بفتح اول : آلت تناسلى مرد .
( 12 ) - انتشار : پراكنده شدن ، افشانده شدن .