تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣

بادها را گويد

يكى باد صبا و يك جنوبست * شمالست و دبّور ، اين چار خوبست 185 صبا از مشرق آيد گرم و خشكست * بصفرا ماند و بر طبع مُشكست جنوب از دستِ راست و گرم و هم تر * به خون ماند تو طبعش خوب بنگر شمال از دستِ چپ هم خشك و سر دست * تو گويى وى ز سودا بار كردست دَبور از مغرب آيد سرد و هم تر * ببلغم ماند او با طبع و گوهر مزاجِ طبعهاى مردمان را * بگويم تا به دو يا بى نشان را 190

صفت مزاج مردم « 1 »

دل مردم همى گرمى نمايد * جگر با گرمىِ دل هم برآيد مزاجِ گوشت گرم الّا كه كمتر * جگر از گوشت خود بر حال ديگر و پيه از گوشت لختى « 2 » سردتر دان * و مغز سر ترا سردست يكسان همه سردى و خشكى باستخوانست * پى و غضروف مردم همچنانست مزاج جلد « 3 » مردم اعتدالست * به جلد اندر بسى چابوك « 4 » حالست 195 عصب را حال سرد و تر بديدم * مزاج تن همه چونين شنيدم و گر دل را مزاج گرم دانى * نشانش چون بگويم خود بدانى 8 ب هميشه جَستنِ رگهاش زودست * و بادِ « 5 » وى بسانِ گرم دو دست بر و سينه بزرگ و موى بسيار * ز مويش كم بود سينه پديدار خداوندش دلير و مرد باشد * بهر كارى قوىّ و جلد باشد 200 و گر دل را مزاجش ، سرد باشد * خداوندش « 6 » ضعيف و زرد باشد و نبض آن‌كسى دانم ضعيفست * و باد « 5 » وى نزار و تن نحيفست
هامش
( 1 ) - مردم : انسان ، بشر . ( 2 ) - لختى : اندكى ، كمى . ( 3 ) - جلد : بكسر اول ، پوست . ( 4 ) - چابوك : چالاك و زرنگ . ( 5 ) - باد : نفس ، دم . ( 6 ) - خداوند : صاحب .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 13 | حكيم ميسرى / برات زنجانى