جگر نيرو دهد زى هاضمه زود * بدان قوّت طعام از معده پالود
ب 7 و قوّت مبرزه را از عضل « 1 » بود * عصب با اين عضل « 1 » هر دو يكى بود
برين اشكال باشد روزگار « 2 » * پديدست اندرو طبع چهار « 2 »
سال
سه ماه از سال در وقت بهاران * همه سلطان خون باشد حزيران « 3 »
175 سه ماه آيد دگر هنگامِ گرما * در آن وقتى بود سلطانِ صفرا
سه ما از مهرگان سلطانِ سودا * سه بلغم را كه آيد بادِ سرما
برين كردار باشد طبعِ هر روز * گرش نشنيدهء از من بياموز
شب و روزها
سه ساعت بامدادان طبع خونست * سه آيد كاندرو صفرا فزونست
پس آنگه سه دگر سودا بشايد * به آخر طبعش از بلغم نمايد
180 همه ساعاتِ شب با روز يكسان * چنانك روز ، شب را همچنين دان
چنين دان اين جهان بىوفا را * زمين و آتش و آب و هوا را
گيتى
زمين را طبع ، سرد و خشك « 4 » بينم * و آتش گرم و خشك و من برينم « 5 »
و طبعِ آب سرد و تر بديدم * هوا را گرمى و ترّى شنيدم
و طبعِ بادها ما نيز گفتيم * چهارست آن همه چندانك جستيم
هامش
( 1 ) - عضل و عضلات : بفتح اول و ثانى جمع « عضلة » است .
( 2 ) - روزگار : زمان ، جهان . الف در آخر هر دو مصراع « الف اشباع » است .
( 3 ) - حزيران : ماه نهم سريانى ( خرداد و تير ) .
( 4 ) - در نسخهء اصل : « سرد و تر بهبينم » و كلمهء « تر » را در متن قلم زده و بالاى سطر « خشك » و براى رعايت وزن لازم بود « به » را نيز بعد از « تر » قلم مىزدند .
( 5 ) - برينم : بر اين هستم ، برين عقيده هستم .