زبانِ تيز با آن پرسش گرم * دل آزادمردان را كند نرم
زبانِ چرب با گفتار شيرين * ز دل آزادگان را بركَند كين
ز گفتار نكو دشمن نيايد * و زو با دوست نزديكى فزايد
برين بر داستان موبد نكو گفت * كه بنشست او بخوان بر با كوى « 1 » زفت « 2 »
اگر نانت نباشد گندمين « 3 » روى * سخن بارى بخوان بر گندمين « 4 » گوى 130
گر آن كو چرب گويد شاه زيبد * كلاه شاه ما بر ماه زيبد
چگونه پيشه دارد نيكخويى * ابا آن نيكخويى نيكگويى
دل و گوشش « 5 » بدان كس داد خواهد « 6 » * كه نزديك وى آيد داد خواهد
همه كردار فرمانش بداد « 7 » ست * تو گويى داد را يزدانش دادست
ز شاه كامران بيداد نايد * و گر بيدادى آيد زو نشايد 135
كه بيدادى نشان ناتوانيست * نشايد زان كسى كش كامرانيست
هميشه داد را بنشسته باشد * درش بر مردمان نابسته باشد
سِرِشتش خوى نيك و سازگارى * ابا ياران هميشه نيك يارى
شه ما را هنرها بىشمارست * گرش پيدا كنى بسيار كارست
كنون اين نامه را آغاز كردم * درِ كار پزشكى باز كردم 140
نخستين باب در تركيب مَردُم * از آن هرچ آن گزيده ياد كَردم
هامش
( 1 ) - كو : با كاف تازى بفتح اول ، زيرك و هشيار .
( 2 ) - زفت : بضم اول ، ترشروى ، بخيل .
( 3 ) - نان گندمين : نانى كه از گندم تهيه كنند .
( 4 ) - سخن گندمين : گفتار چرب و نرم . ناصر خسرو گويد :« مر سخن را گندمين و چرب كن * گر ندارى نان چرب گندمين »( 5 ) - دل و گوش دادن : گوش فرادادن با رغبت . فردوسى گويد :« يكى جام ياقوت پرسى بجنگ * دل و گوش داده بآواى چنگ »( 6 ) - داد خواهد : خواهد داد .
( 7 ) - بداد : با داد ، با عدل ، از روى عدالت .