تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
زبانِ تيز با آن پرسش گرم * دل آزادمردان را كند نرم زبانِ چرب با گفتار شيرين * ز دل آزادگان را بركَند كين ز گفتار نكو دشمن نيايد * و زو با دوست نزديكى فزايد برين بر داستان موبد نكو گفت * كه بنشست او بخوان بر با كوى « 1 » زفت « 2 » اگر نانت نباشد گندمين « 3 » روى * سخن بارى بخوان بر گندمين « 4 » گوى 130 گر آن كو چرب گويد شاه زيبد * كلاه شاه ما بر ماه زيبد چگونه پيشه دارد نيك‌خويى * ابا آن نيك‌خويى نيك‌گويى دل و گوشش « 5 » بدان كس داد خواهد « 6 » * كه نزديك وى آيد داد خواهد همه كردار فرمانش بداد « 7 » ست * تو گويى داد را يزدانش دادست ز شاه كامران بيداد نايد * و گر بيدادى آيد زو نشايد 135 كه بيدادى نشان ناتوانيست * نشايد زان كسى كش كامرانيست هميشه داد را بنشسته باشد * درش بر مردمان نابسته باشد سِرِشتش خوى نيك و سازگارى * ابا ياران هميشه نيك يارى شه ما را هنرها بىشمارست * گرش پيدا كنى بسيار كارست كنون اين نامه را آغاز كردم * درِ كار پزشكى باز كردم 140 نخستين باب در تركيب مَردُم * از آن هرچ آن گزيده ياد كَردم
هامش
( 1 ) - كو : با كاف تازى بفتح اول ، زيرك و هشيار . ( 2 ) - زفت : بضم اول ، ترشروى ، بخيل . ( 3 ) - نان گندمين : نانى كه از گندم تهيه كنند . ( 4 ) - سخن گندمين : گفتار چرب و نرم . ناصر خسرو گويد :« مر سخن را گندمين و چرب كن * گر ندارى نان چرب گندمين »( 5 ) - دل و گوش دادن : گوش فرادادن با رغبت . فردوسى گويد :« يكى جام ياقوت پرسى بجنگ * دل و گوش داده بآواى چنگ »( 6 ) - داد خواهد : خواهد داد . ( 7 ) - بداد : با داد ، با عدل ، از روى عدالت .