ب 5 سپهبد را خرد مهتر سپاهست * و بهتر گنج و افزونتر پناهست
اگر مرد از خرد يابد همى گاه * شه ما بر جهان شايد شهنشاه
نكو گفتست نوشروان بخوانش « 1 » * كه مردم را بود ارزش بدانش
115 على نيز اين بتازى باز راند * كه مردم را بها چندانك داند « 2 »
كسى كو را بها بيشست و ارزش * به كار دانش افزون كرد برزش « 3 »
بهاى مرد اگر با دانش آيد * كُه « 4 » زرّين بهاى شاه بايد
همه نيكى كند نيكى سگالد « 5 » * ز نيكى بر پشيمانى كه نالد ؟
ز بس نيكى كه بر دل برگمارد * گناه آيدش هر مردى كه دارد
120 شنودستم كه گر نيكى بجيحون * بيندازى بيايد زو به بيرون « 6 »
بنيكى يابد اين هر دو جهان مرد * كسى ديدى كه بر نيكى زيان كرد ؟
شهان را گر به آيد نيكخواهى * جهان را اوست شايسته بشاهى
نوازنده زبانِ چربْ گويش * كزو چون موم گشته سنگ و رويش « 7 »
مرو را هركجا آزادمردست * بگفتار نكو چون بنده كردست
125 سخن بُرّانتر از شمشير تيزست * كه با شمشير مردان هم ستيزست
هامش
( 1 ) - خوانش : ظاهرا بمعنى « دعوت » آمده است ، و در اين صورت اسم مصدر است از خواندن بمعنى دعوت كردن . در مثنويهاى حكيم سنائى هم آمده است :« منفعت از سخن ز دانش دان * نه ز تقرير ما و خوانش دان »( 2 ) - على نيز . . . : اشاره است به « قيمة كل أمرء ما يحسنه » نهج البلاغه ج 2 ص 153 قيمه كل امرء ما يعلم . ( آمدى غرر الحكم ج 4 ص 502 ) . حكيم ناصر خسرو قباديانى آن را بشعر آورده :قيمت هركس به قدر علم اوست * همچنين گفتست امير المؤمنين( 3 ) - برزش : مواظبت كردن بر كارى . مداومت كردن بر امرى ، اسم مصدر از برزيدن .
( 4 ) - كه : بالاى « كه » ضمه گذاشتهاند و به نظر مىرسد « گه زرين » درست باشد .
( 5 ) - سگاليدن : انديشيدن ، فكر كردن .
( 6 ) - نظير :تو نيكى مىكن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز( سعدى )
( 7 ) - روى : فلزى است .