كه گر بسيار بودى سير ماندى * كه بر خواندنْشْ مردم دير ماندى
چو از پيوستنش « 1 » پردخته گشتم * بدرهاى « 2 » پزشكى برگذشتم
من اين گفتار را اندام « 3 » دادم * و « دانشنامه » اوّل نام دادم 95
من اين را گفتم اندر ماه شوّال * به شصت و سيصد و هفت آمده سال
فراوان با دلم انديشه كردم * خردمندى و دانش پيشه كردم 5 آ
كه بگزينم شهى دانا و بيدار * كه هست اين خوب دانش را خريدار
نَبُد اين جز سپهسالار ايران * كزو آباد شد ايران بيران « 4 »
به دو مر شاهيان را عزّ و كامست * ببينى ناصر دولتش نامست 100
بده گونه فزونى بر شهان بر * چنو بايد نگهبان بر جهان بر
نخستينش خرد ، كوهست مايه * دوم دانش ، كزو يابند پايه
سيوم « 5 » نيكى ، چهارم چربگويى « 6 » * و پنجم داد ، ششّم نيكخويى
و هفتم مردى [ و ] هشتم سوارى * نهم رادى دهم هم بردبارى
ازين هريك ، شدست او داستانى * ميان زاد « 7 » مردان چون نشانى 105
ازين هر ده هنر پيدا كنم من * يكايك خوب پس بنمايمش من
خردمندى هميشه جوشن او * به دو دارد روان روشنِ او
به دو دارد جهان روز « 8 » و شبان راست * نه چون كارِ رمه دارد شبان راست ؟
به دو از ناشنوده گشته آگاه * تواند برد سوى نامده « 9 » راه
به دو ناديده را چون ديده بيند * چنان چون پيش چشم ديده بيند 110
فزون بايد خرد آن را كه فرمان * كه درد مهترى را زوست درمان
هامش
( 1 ) - پيوستن : بشعر درآوردن .
( 2 ) - در : باب ، فصل . درها : بابها .
( 3 ) - اندام دادن ؛ نظم دادن : تأليف كردن .
( 4 ) - بيران : ويران .
( 5 ) - سيوم : سوم .
( 6 ) - چربگويى : خوشسخنى ، نكتهسنجى .
( 7 ) - زادمرد : آزادمرد ، جوانمرد .
( 8 ) - روز : در نسخه اصل رووز .
( 9 ) - نامده : در نسخه اصل نابده .