درودش بر محمّد صد هزاران * پس آنگه بر همه فرخنده ياران
درودش بر على هرچ آن نكوتر * و بر جفت وى آن پاكيزه دختر
پس آنگه بر حسين و بر حسن بر * بفرزندان ايشان تن بتن بر 60
در دانش گويد
ستون هرچه از دانش ، چهارست * دو زان همواره مردم را بكارست
نخستين زو ستاره ، كش « 1 » بدانى * همه آيينهاى او بخوانى
بدانى سربسر رفتارِ او را * ز نيكى و بدى كردارِ او را
دگر دانش ترا گويم كدامست * مرو را هندسه زى روم نامست
شمردن گرنه پيمودنش « 2 » بنياد * جهان از دانش او هست آباد 65
چه چاهست و چه بالاى بلندست * برون آرد به پيمودن كه چندست
سيوم دانش ، پزشكى ، دانش تن * كه تن را داشتن بهتر ز جوشن 4 آ
چهارم دانشِ دينِ خدايى * كزو يابد تن از دوزخ رهايى
ستاره گر ندانى زو گزير « 3 » ست * و گرچه دانش خوب و هژير « 4 » ست
جهان پيمودن ارچه سودمندست * هم آنكس كش « 1 » نداند بىگزندست 70
پزشكى را و دين را گر ندانى * زيانست اين جهانى و آن جهانى
يكى تن را ز بيمارى بسوزد « 5 » * دگر جان را بدانش برفروزد
پزشكى ، دانشش « 6 » تن را پناهست * و دين ، دانستنش جان را سپاهست
و گرچه دين ز هر دانش گزيدست « 7 » * كه جان را رستن « 8 » از بدها پديدست
هامش
( 1 ) - كش : كه او را ( كه + اش ) .
( 2 ) - پيمودن : اندازه گرفتن .
( 3 ) - گزير بودن : چاره بودن .
( 4 ) - هژير : پسنديده .
( 5 ) - بسوزد : نابود كند ، اينجا بمعنى پاك كند .
( 6 ) - دانشش : در نسخهء اصل دانش .
( 7 ) - گزيدست : گزيده است .
( 8 ) - رستن ؛ ( بفتح اول و سوم ) : نجات يافتن .