تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
درودش بر محمّد صد هزاران * پس آنگه بر همه فرخنده ياران درودش بر على هرچ آن نكوتر * و بر جفت وى آن پاكيزه دختر پس آنگه بر حسين و بر حسن بر * بفرزندان ايشان تن بتن بر 60

در دانش گويد

ستون هرچه از دانش ، چهارست * دو زان همواره مردم را بكارست نخستين زو ستاره ، كش « 1 » بدانى * همه آيينهاى او بخوانى بدانى سربسر رفتارِ او را * ز نيكى و بدى كردارِ او را دگر دانش ترا گويم كدامست * مرو را هندسه زى روم نامست شمردن گرنه پيمودنش « 2 » بنياد * جهان از دانش او هست آباد 65 چه چاهست و چه بالاى بلندست * برون آرد به پيمودن كه چندست سيوم دانش ، پزشكى ، دانش تن * كه تن را داشتن بهتر ز جوشن 4 آ چهارم دانشِ دينِ خدايى * كزو يابد تن از دوزخ رهايى ستاره گر ندانى زو گزير « 3 » ست * و گرچه دانش خوب و هژير « 4 » ست جهان پيمودن ارچه سودمندست * هم آن‌كس كش « 1 » نداند بىگزندست 70 پزشكى را و دين را گر ندانى * زيانست اين جهانى و آن جهانى يكى تن را ز بيمارى بسوزد « 5 » * دگر جان را بدانش برفروزد پزشكى ، دانشش « 6 » تن را پناهست * و دين ، دانستنش جان را سپاهست و گرچه دين ز هر دانش گزيدست « 7 » * كه جان را رستن « 8 » از بدها پديدست
هامش
( 1 ) - كش : كه او را ( كه + اش ) . ( 2 ) - پيمودن : اندازه گرفتن . ( 3 ) - گزير بودن : چاره بودن . ( 4 ) - هژير : پسنديده . ( 5 ) - بسوزد : نابود كند ، اينجا بمعنى پاك كند . ( 6 ) - دانشش : در نسخهء اصل دانش . ( 7 ) - گزيدست : گزيده است . ( 8 ) - رستن ؛ ( بفتح اول و سوم ) : نجات يافتن .