40 بس اين دورى و نزديكى گذارند * كه هرگز زو جدا بودن نيارند
از ايشان ، اين دو ، آيين [ و ] نشانست * كه هر دو برنويشان برنشانست
كه دورى كم شود نزديكى آيد * بهم دورى و نزديكى نشايد
كه هر چيزى كه گاهى هست و گه نيست * نوى را بيشتر زينش گوه « 1 » نيست
كه اين دو نو بود ما را نشانست * كه چرخ و هرچه با او همچنانست
45 دو چيزست اينكه گردون زو رها نيست * ز دورى باز نزديكى جدا نيست
چو پيدا شد كه اين هر دو بود نو * هم اين گردون نو آيد زود بگرو
تو و من چون بهم باشيم هر دو * جدا نايى « 2 » تو از من يا من از تو
جدا بودن يك از ديگر نياريم * كه از ناكام « 3 » هر دو جفت و ياريم
چنين بوديم و چونين بود بايد * يك از ديگر جدا بودن نشايد
50 چو من نو باشم و نو باشدم نام * تو همچون من بُوى از كام و ناكام « 4 »
چه آنكش در بيابان جاى تنهاست * چه آنكش زير قعر ژرف درياست
چه او زير زمين اندر نهانست * چه اندرواى « 5 » زير آسمانست
به اندازه بيابد بهره خويش * كه نتواندش كردن كس كموبيش
خداى دادگر هم داد فرماى * بدوزخ كرد مر بيداد « 6 » را جاى
55 بود پاداش از آوردهء تو * و باد افراه « 7 » نيز [ از ] كردهء تو
همه نور از پى بخشايش آيد * سخن را نام او آرايش آيد
سزاى صد هزاران آفرينست * كه او يزدانِ كيهان آفرينست
در نعت « 8 » گويد
هامش
( 1 ) - گوه : گواه .
( 2 ) - نايى : نيايى .
( 3 ) - كام و ناكام : خواه و ناخواه .
( 4 ) - ناكام : ناخواه .
( 5 ) - اندرواى : در هوا ، معلق ، آويخته .
( 6 ) - بيداد : ظلم ، اينجا بمعنى ظالم .
( 7 ) - بادافراه : جز او مكافات بدى .
( 8 ) - نعت : وصف كردن ( بيشتر در مورد خدا و رسول استعمال شود ) .