نفى « 1 » جوهر
10 همه گوهر هرآنچ « 2 » او جاى گيرست * و گوهر خواندنش نادلپذير است
و جوهر آن بود كو جاى رنگست * سبك باشد همى گر « 3 » نه بسنگست
نفى جسم
12 نه خوب آيد همى گر تنش خوانم * زبان را بر چنين گفتار رانم
نه تن باشد كه پهنايى « 4 » ندارد * ابا آن ژرف « 5 » [ و ] بالايى « 6 » ندارد
كجا تو پار « 7 » ها را گرد كردى * فراز يكدگرشان باز بردى
15 اگر بالا و پهنا گردش آيد * بدانگه گر تنش خوانى بشايد
نفى رويت
يكى تنها كه نه خفته نه بيدار * يكى ناد [ يدنى ] از چشم و ديدار
چرا بينيد « 8 » آن كو آفريند * نگار و چون نگارنده نه بيند ؟
اگر بودى روا ، كش كس بديدى * و گر ديدار كس زى « 9 » او رسيدى
نشايستى كه هرگز « 10 » يك زمان نيز * به چشم هيچكس بودى نهان نيز
20 كه هرچش ديدنى دانند و خوانند * و يا خود ديدنش هرگز « 11 » توانند
بدانكه كش نهبينى گر بكوشى * خودم « 12 » مى آن بگويم گر نيوشى « 13 »
ترا زو باز دارنده چهارست * كه چشمت ديدنِ او را نياز « 14 » است
يكى آنكو به زير پرده باشد * بپرده تنش پنهان كرده باشد
هامش
( 1 ) - نفى : رد كردن ، ابطال كردن .
( 2 ) - هرآنچ : در نسخه اصل هرآنچه .
( 3 ) - گر : يا .
( 4 ) - پهنايى : عرض ، در نسخه اصل تنهايى .
( 5 ) - ژرف : گود و اينجا بمعنى ارتفاع .
( 6 ) - بالايى : طول .
( 7 ) - پارها : پارهها .
( 8 ) - بينيد : جمع بجاى مفرد « بيند » آمده است .
( 9 ) - زى : طرف ، سوى .
( 10 ) - هرگز : هيچوقت .
( 11 ) - هرگز : هميشه .
( 12 ) - خودم : نسخه اصل ( خورم ) .
( 13 ) - نيوشيدن : گوش كردن .
( 14 ) - يارستن : توانستن .