تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
دگر دارد پس سرت ايستادن * نيارد چشم تو زى وى فتادن نگر كز كالبد اين دو بيايد * گر او را كالبد خوانى نشايد 25 سيوم چيزى كه دور آيد ز ديدن * به دو ديدار نتواند رسيدن 2 ب چهارم آنكه بر چشمت نشيند * و تا چشم تو سوى او نبيند همه تن هرچه او دورست و نزديك * مرو را تن بزرگست ار « 1 » نه باريك نخواند تن خدايش را خردمند * كه همچو ما بود هرچ او تنومند « 2 »

نفى گفتار

خدايى رازدان و راز دارست * ابى « 3 » دستور و بىانباز و يارست 30 مرو را گر كسى انباز بودى * مگر كش زو به چيزى راز بودى اگر انباز چون زو راز يابد * بدانش راز او را باز يابد خداى ما بزرگ و كامكارست * نشانش بر يكانى « 4 » بر هزارست ابى « 1 » همتا و بىيارست و دستور * هميشه زين چنين گفتارها دور

فى نشان احداث عالم

هميشه او بُد « 5 » اين ديگر همه نو * نشانش گر بخواهى نيك بشنو 35 همين چيزى كجا « 6 » بينى سپهرست * كه جاى گردش ماهست و مهرست ستاره باز بنگر زود بدّيش « 7 » * نوى را زو نشان آيد ترا پيش كه گه زى يكدگر هر دو فرازند « 8 » * و يا نه يك ز ديگر دور يازند « 9 » و يا گاهى بهم گه دور باشند * برين سان سال و [ مه ] رنجور باشند
هامش
( 1 ) - ار : يا . ( 2 ) - تنومند : جسيم ، تناور . ( 3 ) - ابى : بى . ( 4 ) - يكانى : يگانه بودن . ( 5 ) - بد : بود . ( 6 ) - كجا : كه . ( 7 ) - بديش : بينديش - بنديش - بديش . ( 8 ) - فرازيدن : اينجا بمعنى نزديك شدن به كار رفته است . ( 9 ) - يازيدن : قصد كردن . در نسخه اصل « بازند » .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 3 | حكيم ميسرى / برات زنجانى