[ دانشنامه ميسرى ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
عونك يا لطيف
بنام پاك دادار « 1 » جهانست * كه بخشايا « 2 » و داناى نهانست
خداى برشده « 3 » هفت آسمانست * خداوند زمين ، و آنِ « 4 » زمانست
ز انديشه مر او را دور دانم * ره دانستنش چونين توانم
هرآن چيز [ ى كه يزدا ] ن آفريده است * از آن خود « 5 » ، كردگار خود پديدست
نه اندر جاى و نه جاى و نه بر جاى * نه بر جايى كزو مىجاى برپاى
روا نايد كه هرگز جاى گيرد * و يا خود جاى را هرگز پذيرد
نيازش گر سوى جا اوفتادى * كه كم بدجاى چون [ او ] ايستادى
پس آنگه گر بُدى جايى بكارش * هميشه همچون « 6 » او بايست يارش
كه تا او بود بىدستور بودست * ز مانستن « 7 » به چيزى دور بودست
هامش
( 1 ) - دادار : خدا ، آفريننده .
( 2 ) - بخشايا : بخشنده .
( 3 ) - برشده : بلند شده ، بالا رفته ( صفت براى هفت آسمان ) .
( 4 ) - آن : به صورت اضافه و اينجا بمعنى صاحب و دارنده آمده است .
( 5 ) - خود : ذات ، شخص .
( 6 ) - همچون او : در نسخه اصل همچونو .
( 7 ) - مانستن : مانند بودن .