سعوط « 1 » از چندگونه چند روغن * سفوف « 2 » از چند گونه چند سودن
زياره چند گونه چند ترياك * سموم از چند گونه گفتهام پاك 4415
سرشته چند گونه چند پخته * غذاىِ دردمندان نيز گفته
نماند اندر جهان از دارو و درد * ز ترّ و خشك نيز از گرم و از سرد
كه نه در نامهام در ، ياد كردم * بسى دلهاىِ غمگين شاد كردم
و ليكن مرگ را چاره ندانم * بجاىِ مرگ بيچاره بمانم
طبيب او مرگ را چاره توانيد * نخستين خويشتن را زو رهانيد 4420
بدارو گر كسى از مرگ رستى * همه گيتى مگر دارو پرستى
حكيمانِ جهان هرگز نمردى * نه پاكيزه تن اندر خاك بردى
نه بقراط حكيم و نه فلاطون * نكردى مرگ بر اهرن شبيخون
نمردى ارسطاطاليس و هرمس * نه بقراطيس داناىِ مهندس 4425
نمردى نيز جالينوسِ فاضل * نگشتى دانش او پاك زايل 162 ب
نمردى مَحْمَدِ زكرى رازى * نكردى مرگ با او هيچ بازى
و گر پيغامبران را وحى تنزيل * رهانيدى ز مرگ و نيز جبريل
نمردى آدم و نوح و سليمان * نگشتندى بزيرِ خاك پنهان
نه ابراهيم پيغامبر نه موسى * نگشتى مرگ هرگز گردِ عيسى
محمّد خاتمِ پيغمبران بود * و هم نور زمين و آسمان بود 4430
خداوند اين جهان و آن جهان را * زمين را گستريد و آسمان را
و هرچ « 3 » اندر زمين و آسمانست * و هرچ « 3 » اندر ميان دو جهانست
همه از بهرِ اويش آفريدست * مرو را دوستى را برگزيدست
چو پيغمبر مهينِ مردمان مرد * همه گيتى بمرده بايد اشمرد
هامش
( 1 ) - سعوط : داروى عطسهآور . در نسخهء اصل ( سفوط ) .
( 2 ) - سفوف : هرگونه گرد دارويى ، داروى خشك كوبيده .
( 3 ) - هرچ : در نسخهء اصل ( هرچه ) .