دعا كردست بر وى زى خداوند * كه يا رب تو چنين بيداد مپسند 163 ب
خداوند اين دعاىِ او شنيدست * ازينش درد و بيمارى رسيدست
ندارد سود وى را هيچ درمان * مگر گيرد فرستد امر و فرمان
مر « 1 » اين كس را دعا و صدقه بايد * كه دردش بيگمان صدقه زدايد
به از صدقه نباشد هيچ درمان * كه با ايزد بِهْ آيد عهد و پيمان
الهى دردها را پاك يكسان * بجمله از مسلمانان بگردان 4460
مكن ما را نيازومند دارو * نياز ما هميشه باد زى تو
بينجاميد دانشنامهء من * برآمد زو مراد و كامهء من
بسال سيد و هفتاد بوديم * كزين نامه همى پردخته شُوديم
خداىِ آسمان را شكر بسيار * كه ما را بهره داد از عقل [ و ] گفتار
درودش صد هزاران بر پيامبر * خداوند لوا و تاج و منبر 4465
ابو بكر و عمّر نيز عثمان * كه كردش او بما بر ، جمع قرآن
ابر حيدر كه باشد او چهارم * كه هست اين دوستيشان يادگارم
من از دو بيست و دو سه برگذشتم * و ديوانِ جوانى بر نوشتم
درين مدّت بسى زحمت كشيدم * جهان از چند گونه نيز ديدم 4470
بسى نامه نوشتستم بِدَسْتم * بسى نعمت ز هر گونه بُدَسْتَم 164 آ
كنون آن نعمتِ ديرينه گم شد * نه دير اين دستگاه و آب كم شد
مگر اين نامهء من دير ماند * پس از من تا كسى اين را بخواند
مرا ياد آورد ز ايزد بخواهد * ز درد و محنت و رنجم بكاهد
هر آن كز نامهء من شاد گردد * نبايد كين « 2 » برو چون ياد گردد
برو واجب كه ما را ياد دارد * روانِ ما زمانى شاد دارد « 3 » 4475
نياز آرد « 4 » بگويد از دلِ پاك * كه يا رب ميسرى بد بود و ناپاك
هامش
( 1 ) - مر : در نسخهء اصل ( مگر ) .
( 2 ) - كين : كه اين .
( 3 ) - دارد : در نسخهء اصل ( گردد ) .
( 4 ) - نياز آوردن : عرض حاجت كردن .