تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
4435 گر از كس مرگ هرگز بازگشتى * مگر از مصطفى « 1 » اندر گذشتى ندارد سود نزد مرگ دانش * و نه بسيار عقل و آزمايش نه ملك و نه سپاه و خيلِ بسيار * نه مال و گنج‌خانه پُر زِ دينار نه دهقانى نه مردى نه سوارى * نه تندى نه بَدى نه بردبارى آ 163 بدان كز مرگ ما را نيست چاره * و نه از مرگ كس يابد كناره 4440 دلت بر مرگ بر نِهْ يا خردمند * بدردِ دردمندى باش خرسند گر از دارو كسى بهتر نگردد * و درد از داروت كمتر نگردد منه ز بن بر طبيبان تو بهانه * مگير از سوى دارو تو كرانه به هر جايى طبيبان را نگهدار * مر ايشان را تو هرگز بر ميازار مگر ز ايزد نباشد امر و فرمان * كه بهتر گردد از داروى ايشان 4445 كه با تدبير تو تقديرِ جبّار * نسازد بِهْ نگردد هيچ بيمار نه هر دردى ز دارو گشت بهتر * نه دارو هركسى را هست درخور كه درد مرگ باشد هيچ دارو * ندارد سود با اين دانشِ او كه مرگ آيد ندارد سود ترياك * بوقتِ مرگ چه ترياك و چه خاك شكسته پاى و دردِ سال فرسود * ندارد موميايى نزد او سود 4450 خبر گفتست پيغمبر درين دو * بمرگ و هم به پيرى نيست دارو « 2 » و باشد دردهاى آسمانى * كه بىشك در علاجِ او بمانى مگر كس را بىاندازه گناهست * كه نزدش دردها را بيش راهست و گرنه بغيتى « 3 » زى او رسيدست * كه زان بغيت مگر اين درد ديدست 4455 و گرنه بر كسى بيداد كردست * ز بيداديش كس اندوه خوردست
هامش
( 1 ) - مصطفى : در نسخهء اصل ( مصطفا ) . ( 2 ) - اشاره است به حديث « فان اللّه لم ينزل داء الا انزل معه شفاء الا الموت و الهرم . المعجم المفهرس ذيل . موت » . ( 3 ) - بغية ؛ بضم اول و فتح ثالث : خواهش ، آرزو .