تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
چو مردى با زنى نهمت « 1 » براند * به مجرى دَرْشْ آلايش بماند 4400 گر آنگه بول را بيرون نراند * و نادان باشد اين مايه نداند ز سنگش بيم باشد در مثانه * نيابد او ازين علّت كرانه چو مردى خواب « 2 » بيند سر نشويد « 3 » * ابا جفتش دگر نهمت « 4 » بجويد چو فرزند آيدش ديوانه باشد * و سست و خوار و نه مردانه باشد چو خواهى كز بلاها رسته باشى * ز دردِ زشت ايمن گشته باشى 4405 ازين كت « 5 » نهى كردم احتما كن * بپرهيزش تن خود را دوا كن و گر تو زين وصيّت « 6 » دور باشى * كه درد آيد چرا معذور باشى ؟

پند و نصيحتِ ميسرى حكيم

من اين نامه بكامِ دل بگفتم * بسى علم اندرين نامه نهفتم نشانِ دردِهاى گونه گونه * بگفتم من ترا چون و چگونه 4410 علاجِ دردمندان نيز گفتم * به هر دردى علاجى چند جُسْتَم آ 162 و نام دارو و هم طبع دارو * درين نامه « 7 » بگفتيم هر دو ز مطبوخ و حبوب و قرص و معجون * گوارش‌هاى پاك و نيك موزون لعرق « 8 » از چند گونه با طريفل * شراب از چند گونه با سفرجل طلى و شافهاىِ « 9 » تيز و مرهم * ضماد و نرمهاىِ نيك محكم
هامش
( 1 ) - نهمت : نياز ، حاجت ، نهمت راندن اينجا بمعنى گرد آمدن و مجامعت آمده است . ( 2 ) - خواب ديدن : بلوغ و مجازا بمعنى احلام . ( 3 ) - سرشستن : غسل كردن . ( 4 ) - نهمت جستن : گرد آمدن ، مجامعت . ( 5 ) - كت : كه ترا . ( 6 ) - وصيت : سفارش . ( 7 ) - نامه : كتاب . ( 8 ) - لعوق ؛ بفتح اول : ليسيدنى ، دارويى كه آن را بليسند . ( 9 ) - شاف ؛ جمع شياف : دارويى جامد و مخروطى و كوتاه كه آن را در مقعد گذارند تا موجب اجابت شكم گردد و نيز دارويى كه در چشم استعمال مىشود .