تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ب 160 و نبضِ موش دم « 1 » و نبض عالى « 2 » * وَ نبضِ منحنى و نبضِ نملى وَ نبضِ مايل و موجى و دودى * و منشارى و پيچيده و رعدى ازين هر نام را شرح است بسيار * و ليكن جاىِ من نه جاىِ گفتار 4370 و گر وصفش كنم بسيار گردد * بچشمِ مردمان دشوار گردد و ليكن هرچه زو مىناگزيرست * زبانِ ما برو بر سخت چيرست كه رگ خواهى نگه كردن ز بيمار * بپرس از حال و كارش نيز هشيار بپرسش تا ز راه دور رفتست ؟ * گر از جنگى مرو را دل بتفتست « 3 » ؟ گرش بيمى به پيش آمد بترسيد ؟ * گر از دردى بدان در نيز غم ديد ؟ 4375 گرش چيزى رسيدش كرد شادان ؟ * دلش بىغم « 4 » شد و دو لَبْشْ خندان ؟ كزين چيزى رسد بر دردمندان * نيابى راه تو زى طبعِ ايشان بگو تا او بياسايد زمانى * پس آنگه جوى از نبضَش نشانى قوى و گرم باشد نبضِ مردان * زنان را نبض خود كمتر بود زان و زود و خرد باشد نبضِ اطفال * پياپى مىجهد نرمك به‌هرحال 4380 و نبضِ كودكانِ نارسيده * بنيروتر از آنِ خواب « 5 » ديده و نبضِ كودكان ، نبضِ جوانان * بود كمتر وَ نَه برسانِ پيران
هامش
( 1 ) - موش دم : در نسخه اصل ( موش دوم ) : ذنب الفار ؛ هداية ص 800 . ( 2 ) - عالى : با در نظر گرفتن متون پزشكى قديم اين كلمه بايد « غزالى » باشد . ( 3 ) - تفتن : تافتن ، خشمناك گرديدن . ( 4 ) - بىغم : در نسخهء اصل ( پر غم ) . ( 5 ) - خواب ديده : بالغ .من ترا طفل خفته چون خوانم * كه تويى خوابديدهء بيدار* * *بخت بيدار خوابديدهء او * فتنه را شير مست خواب كند* * *ششم عروس فلك را اميد دامادى * ز بخت بالغ بيدار خوابديدهء است( خاقانى ) . و « خواب ناديده » در فرهنگها بمعنى نابالغ آمده است :« ريدكان خواب ناديده مصاف اندر مصاف * مركبان داغ ناكرده قطار اندر قطار »( فرخى ) .