ب 160 و نبضِ موش دم « 1 » و نبض عالى « 2 » * وَ نبضِ منحنى و نبضِ نملى
وَ نبضِ مايل و موجى و دودى * و منشارى و پيچيده و رعدى
ازين هر نام را شرح است بسيار * و ليكن جاىِ من نه جاىِ گفتار
4370 و گر وصفش كنم بسيار گردد * بچشمِ مردمان دشوار گردد
و ليكن هرچه زو مىناگزيرست * زبانِ ما برو بر سخت چيرست
كه رگ خواهى نگه كردن ز بيمار * بپرس از حال و كارش نيز هشيار
بپرسش تا ز راه دور رفتست ؟ * گر از جنگى مرو را دل بتفتست « 3 » ؟
گرش بيمى به پيش آمد بترسيد ؟ * گر از دردى بدان در نيز غم ديد ؟
4375 گرش چيزى رسيدش كرد شادان ؟ * دلش بىغم « 4 » شد و دو لَبْشْ خندان ؟
كزين چيزى رسد بر دردمندان * نيابى راه تو زى طبعِ ايشان
بگو تا او بياسايد زمانى * پس آنگه جوى از نبضَش نشانى
قوى و گرم باشد نبضِ مردان * زنان را نبض خود كمتر بود زان
و زود و خرد باشد نبضِ اطفال * پياپى مىجهد نرمك بههرحال
4380 و نبضِ كودكانِ نارسيده * بنيروتر از آنِ خواب « 5 » ديده
و نبضِ كودكان ، نبضِ جوانان * بود كمتر وَ نَه برسانِ پيران
هامش
( 1 ) - موش دم : در نسخه اصل ( موش دوم ) : ذنب الفار ؛ هداية ص 800 .
( 2 ) - عالى : با در نظر گرفتن متون پزشكى قديم اين كلمه بايد « غزالى » باشد .
( 3 ) - تفتن : تافتن ، خشمناك گرديدن .
( 4 ) - بىغم : در نسخهء اصل ( پر غم ) .
( 5 ) - خواب ديده : بالغ .من ترا طفل خفته چون خوانم * كه تويى خوابديدهء بيدار* * *بخت بيدار خوابديدهء او * فتنه را شير مست خواب كند* * *ششم عروس فلك را اميد دامادى * ز بخت بالغ بيدار خوابديدهء است( خاقانى ) .
و « خواب ناديده » در فرهنگها بمعنى نابالغ آمده است :« ريدكان خواب ناديده مصاف اندر مصاف * مركبان داغ ناكرده قطار اندر قطار »( فرخى ) .