كه باد آيد بسى كس را به بيرون * و نه با او براز آيد و نه خون
و آنكش باد بيرون خود نيايد * حرارت مىبر او غلبه نمايد 4350
و باشد نيز كش دردى رسيدست * ز بس در دست كو اين درد ديدست
برازى گر كه « 1 » ناپخته بيايد * برو سردى و بلغم مىفزايد
طلبِ دانش كردن
كسى كو را طبيبى آرزو خاست * ز دانشها همه اين دانشش خواست
نخست آن به كه علمِ نبض جويد * سخن در بول و اندر نبض گويد
كه بول و نبض بيماران بداند * علاجِ دردمندان بِهْ تواند 4355
ترا از كارِ بول آگاه كرديم « 2 » * ز نبض اكنون به پيشت راه برديم
كه انگشتى نهى بر شيريان بر * بر آنِ خويش يا بر ديگران بر
چو رگ يا بى جهنده سخت و نه نرم * و آكنده بود باشد همى گرم
نشانِ غلبهء خون يا بى او را * و خون از تن به بيرون بايد او را
و گر باشد جهنده سخت و باريك * بود صفرا ز طبعش سخت نزديك 4360
نه با نيرو نه بىنيرو و نه چير * نه زودِ زود جستن نيز و نه دير
نشانِ اعتدالست و درستى * كه جز زينست ناخوبى و سستى
طبيبان نامهها بسيار دارند * و نبضش را از آن گونه گزارند
طوباست و عريضست و بطى است * ضعيف است و قوى و ممتلى است
سريع و رخو و صلبست و صغيرست * و نبضِ انبساطست و كبيرست 4365
و نظمِ مستوى و منتظم نيز * و شاهق باز جو اين را به تمييز « 3 »
هامش
( 1 ) - كه : نسخهء اصل ( كى ) .
( 2 ) - ترا از كار بول آگاه كرديم : مفهوم اين مصراع مىرساند كه پيش از اين از بول سخن رانده است ، بنابراين يك يا چند صفحه قبل از عنوان « طلب دانش كردن » كه دربارهء بول بوده افتاده است .
( 3 ) - تمييز : در نسخهء اصل ( تميز ) .