تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
پريون « 1 » ، گر خوره « 2 » ، گرنه بناور « 3 » * و گر باشد كسى آماه در سر و دردِ مقعد و آماه و باسور * خنازير و بثور و دردِ ناسور 4335 ز رو خوردن دگر خون بردميدن * سگى گر مردمى دندان گزيدن شرى و داءِ فيل و عشق و نقرس * و دردِ بندها و دردِ ناخس « 4 » نگردد هيچ گونه بولِ مردم * بجاى دردهايش ياد كردم مگر كاين دردها را خود نشانست * برو بر ، چند برهان و بيانست

دانستن براز « 5 »

ب 159 برازِ تن ، درست آنكو بود نرم * و رنگش زرد باشد درد او گرم 4340 برون آنگاه آيد وقتِ عادت * نيارد هيچ نقصان و زيادت برازى كو بود با رنگِ بسيار * و مقعد زو بسوزد گيرد آزار مرو را درد از صفرا رسيدست * برو بر غلبهء صفرا پديدست برازى خشك كز ترّى بود دور * و آن‌كس نيز باشد سخت محرور « 6 » برازى كاندرو گند و عفونت * بود در تَنْشْ بسيارى رعونت 4345 و بانگ آيد ابا او تاب بسيار * بود آن‌كس ز دردِ هضم بيمار سياه و سبز گر او رنگ گيرد * مخطره باشد آنگه كو بميرد براز چرب بر دقّ بر نشانست * و بيهُشْ مىگذارد چرب زانست برازى كو لزج « 7 » باشد و ژندى « 8 » * بدانك اين از حرارت نه ز سردى
هامش
( 1 ) - پريون : مرضى است با خارش ، گر ، جرب « و قوبا كه بتازى بريون گويند . ذخيره خوارزمشاهى » . ( 2 ) - خوره : جذام . ( 3 ) - بناور ؛ بفتح اول : دمل . ( 4 ) - ناخس : دردى كه صاحبش مىپندارد كه سوزن مىخلانند . ( 5 ) - براز ( بضم اول ) : مدفوع . ( 6 ) - محرور : گرم‌مزاج . ( 7 ) - لزج : در نسخهء اصل ( ازج ) . ( 8 ) - ژندى : در فرهنگها ديده نشد ، و شايد بمعنى « كفك » باشد . در هداية آمده است : « و براز با كفك و لزج و گنديده دليل بود بر حرارت بسيار ص 700 » .