پريون « 1 » ، گر خوره « 2 » ، گرنه بناور « 3 » * و گر باشد كسى آماه در سر
و دردِ مقعد و آماه و باسور * خنازير و بثور و دردِ ناسور
4335 ز رو خوردن دگر خون بردميدن * سگى گر مردمى دندان گزيدن
شرى و داءِ فيل و عشق و نقرس * و دردِ بندها و دردِ ناخس « 4 »
نگردد هيچ گونه بولِ مردم * بجاى دردهايش ياد كردم
مگر كاين دردها را خود نشانست * برو بر ، چند برهان و بيانست
دانستن براز « 5 »
ب 159 برازِ تن ، درست آنكو بود نرم * و رنگش زرد باشد درد او گرم
4340 برون آنگاه آيد وقتِ عادت * نيارد هيچ نقصان و زيادت
برازى كو بود با رنگِ بسيار * و مقعد زو بسوزد گيرد آزار
مرو را درد از صفرا رسيدست * برو بر غلبهء صفرا پديدست
برازى خشك كز ترّى بود دور * و آنكس نيز باشد سخت محرور « 6 »
برازى كاندرو گند و عفونت * بود در تَنْشْ بسيارى رعونت
4345 و بانگ آيد ابا او تاب بسيار * بود آنكس ز دردِ هضم بيمار
سياه و سبز گر او رنگ گيرد * مخطره باشد آنگه كو بميرد
براز چرب بر دقّ بر نشانست * و بيهُشْ مىگذارد چرب زانست
برازى كو لزج « 7 » باشد و ژندى « 8 » * بدانك اين از حرارت نه ز سردى
هامش
( 1 ) - پريون : مرضى است با خارش ، گر ، جرب « و قوبا كه بتازى بريون گويند .
ذخيره خوارزمشاهى » .
( 2 ) - خوره : جذام .
( 3 ) - بناور ؛ بفتح اول : دمل .
( 4 ) - ناخس : دردى كه صاحبش مىپندارد كه سوزن مىخلانند .
( 5 ) - براز ( بضم اول ) : مدفوع .
( 6 ) - محرور : گرممزاج .
( 7 ) - لزج : در نسخهء اصل ( ازج ) .
( 8 ) - ژندى : در فرهنگها ديده نشد ، و شايد بمعنى « كفك » باشد . در هداية آمده است :
« و براز با كفك و لزج و گنديده دليل بود بر حرارت بسيار ص 700 » .