بدان كش زود خون آيد ز بينى * و گرنه زو قى و اسهال بينى
و گرنه خوى « 1 » رود از تَنْشْ بسيار * بدين بحران شود بِهْ ، زود بيمار
و گر نبضش ندارد هيچ نيرو * و نضجِ او نباشد هيچ نيكو
بدان كش حال به گردد به بحران * چنين بحران به است از دردمندان
كه بحران بود خواهد علّت و درد * و يكجا با دِگر خواهد گذر كرد 4320
كه باشد مغز او در مغز پنهان * سيه گوشش ورم گيرد ز بحران
خوانيق آرد اندر گردنْ آماه * كه بحران را سوىِ گردن رود راه
ز علّتهاىِ تيز از دست ، گر پاى * سيه گردد ، ورم گيرد همه جاى
ز بحران باشد اين گو علّت تيز * به اطراف افكند تو زو بپرهيز
و آن بحران كه باستفراغ دانند * و استادان همه بحرانش خوانند 159 آ
رعاف « 2 » و قى و بول و خلفه « 3 » و خوه « 4 » * همه بحران بود بحران ازو بِهْ 4325
رعاف و قى بود بحرانِ سرسام * بدين يابند از سرسام آرام
تبِ غب را بود بحران همه خوه * و آنِ محرقه « 5 » از خوه شود بِهْ
قى و خلفه چو بحران است غب را * بخاصّه آنكه قيّش گشت صفرا
سيه بول و براز ، از دردمندان * كه تب ربع است آن باشَدْشْ بحران 4330
دانستنِ روزهاىِ بحران « 6 »
و دردِ چشم و گوش و دردِ دندان * جراحت كش بود زير زنخدان
خناق و بشرم و سعفه « 7 » و سلّ * سعال « 8 » و هم فواق « 9 » و جَستَنِ دل
هامش
( 1 ) - خوى : عرق .
( 2 ) - رعاف ؛ بضم اول : جارى شدن خون از بينى .
( 3 ) - خلفه ( خلفة ) : بر اثر مرض ، به غذا بىميل شدن .
( 4 ) - خوه : عرق .
( 5 ) - محرقه : تيفوس .
( 6 ) - اين عنوان با گفتارى كه بعد از آن آمده مناسبت ندارد . ؟
( 7 ) - سعفه : مرض جلدى مانند اگزما و ريزش طبقات شاخى اپيدارى پوست و كچلى .
( 8 ) - سعال : سرفه .
( 9 ) - فواق : سكسكه .