تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
بدان كش زود خون آيد ز بينى * و گرنه زو قى و اسهال بينى و گرنه خوى « 1 » رود از تَنْشْ بسيار * بدين بحران شود بِهْ ، زود بيمار و گر نبضش ندارد هيچ نيرو * و نضجِ او نباشد هيچ نيكو بدان كش حال به گردد به بحران * چنين بحران به است از دردمندان كه بحران بود خواهد علّت و درد * و يك‌جا با دِگر خواهد گذر كرد 4320 كه باشد مغز او در مغز پنهان * سيه گوشش ورم گيرد ز بحران خوانيق آرد اندر گردنْ آماه * كه بحران را سوىِ گردن رود راه ز علّت‌هاىِ تيز از دست ، گر پاى * سيه گردد ، ورم گيرد همه جاى ز بحران باشد اين گو علّت تيز * به اطراف افكند تو زو بپرهيز و آن بحران كه باستفراغ دانند * و استادان همه بحرانش خوانند 159 آ رعاف « 2 » و قى و بول و خلفه « 3 » و خوه « 4 » * همه بحران بود بحران ازو بِهْ 4325 رعاف و قى بود بحرانِ سرسام * بدين يابند از سرسام آرام تبِ غب را بود بحران همه خوه * و آنِ محرقه « 5 » از خوه شود بِهْ قى و خلفه چو بحران است غب را * بخاصّه آنكه قيّش گشت صفرا سيه بول و براز ، از دردمندان * كه تب ربع است آن باشَدْشْ بحران 4330

دانستنِ روزهاىِ بحران « 6 »

و دردِ چشم و گوش و دردِ دندان * جراحت كش بود زير زنخدان خناق و بشرم و سعفه « 7 » و سلّ * سعال « 8 » و هم فواق « 9 » و جَستَنِ دل
هامش
( 1 ) - خوى : عرق . ( 2 ) - رعاف ؛ بضم اول : جارى شدن خون از بينى . ( 3 ) - خلفه ( خلفة ) : بر اثر مرض ، به غذا بىميل شدن . ( 4 ) - خوه : عرق . ( 5 ) - محرقه : تيفوس . ( 6 ) - اين عنوان با گفتارى كه بعد از آن آمده مناسبت ندارد . ؟ ( 7 ) - سعفه : مرض جلدى مانند اگزما و ريزش طبقات شاخى اپيدارى پوست و كچلى . ( 8 ) - سعال : سرفه . ( 9 ) - فواق : سكسكه .