4300 و ليكن بلغمِ تب نه سليم است * درنگى باشد و زو نيز بيم است
وبايى تب همه كوتاه باشد * و ليكن مرگ ازو بر راه باشد
دانستنِ بحران « 1 »
ز بيمارى شود بيمار بهتر * به بحران اندكاندك ژرف بنگر
به بحران بد شود هم حالِ بيمار * بباشد اندكاندك حالِ او زار
و بسيارى بيك بحران شود بِهْ * رهد زان دردِ و گردد زود فربه
4305 و بسيارى كه بحرانش بگيرد * به بحرانِ دگر بىشك بميرد
نشان آنكه بحران خواهدش بود * بگويم خوارمايه لختكى زود
غم و اندوهِ صعب و حالِ ديگر * پديد آيد برو بر ، گردشِ سر
و بىعقلى و دردِ گردن و سر * و سرخى كز رخانش دارد و بَر
4310 خيالش پيش چشم آيَدَشْ بسيار * و چشمش بر دود بر ، آب كردار
ب 158 لبِ زيرينْشْ جَستَنْ هر زمانى * ز بحران بودن او را بد نشانى
و دردِ معده و گر پشت و اشكم * نشان دارد هم از بحرانِ محكم
رجيع « 2 » و بول اگر گردد گرفته * و لرزى نرم گشته بس شكسته
همه از بودنِ بحران نشانست * مپندار ايچ كاندر اين گمانست
كزين حالى بود بر دردمندان * به روزى ، گر شبى نزديك بحران
4315 و نبض آنكسى باشد به نيروى * و نضجش « 3 » بيش بوده سخت نيكوى
هامش
( 1 ) - بحران : بحران حالى بود كه بيمار را افتد به بيماريهاى تيز بيشتر و به بيماريهاى مزمن كمتر ، كه آن حال دليل بود بر بهتر شدن بيمار يا به هلاك شدن . هداية المتعلمين ص 724 .
( 2 ) - رجيع : مدفوع .
( 3 ) - نضج ؛ بضم اول : در اصطلاح پزشكى قديم ، بهبودى نسبى قبل از شفاى كامل را گويند . « نضج را از بول جويند خاصه به تبهاى تيز و از بصاق جويند خاصه بذات الجنب و ذات الريه و از ريم جويند بآماسها ، و از غايط جويند خاصه بامراض ذبولى ، هداية المتعلمين » .