تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
نه نيكست اين نشان ، بر دردمندان * چنين چون من همى گويم يقين دان 4280 بثورى گر ز تابِ تب گرفته * سياه و رنگ آن تاريك گشته نشان باشد « 1 » كه او زان درد و علّت * نيابد هيچ‌گونه هيچ حيلت 157 ب تشنّج بد بود در علّت و درد * قى زنگار گونش با خوىِ سرد سيه خلفه كه برجوشد ز مىروى * تُرُشْ آيد از آن خلفه همى بوى نشانِ بد بود ، او زود ميرد * گرين درد است درمان كم پذيرد 4285 بگفتم تا بدانى حالِ بيمار * و بشناسى به دو نيكش بكردار

نشانِ بيمارى كه چند گه مانَد بر دردمند

طبيب آن به كه او اين نيك داند * كه بر بيمار دردش چند ماند نگه كن تا بگويم گر بدانى « 2 » * و گر پرسَنْدَتْ از اين در نمانى هر آن علّت كز اوّل تيز باشد * بر آن كس صعب و دل‌انگيز باشد درنگش كم بود بر دردمندان * بميرد زود ، گرنه بِهْ شود آن 4290 و گر كس را بنوبت مىتب آيد * و تب گاهى بروز و گه شب آيد كه هربارش همى تب زوتر « 3 » آيد * نشان باشد كه زود او به آخر آيد و گر هربار بر حالِ نخستين * همىآيد ندارد هيچ تسكين بدان كان تب بر آن‌كس دير ماند * نگردد جز كه تب زو سير ماند تبِ يك روز بر كس بس نماند * به روزى دو سه سلطان او برآيد 4295 تبِ غب آنكه خالص زو دو هفته * ندارد بيش كس را او كشفته « 4 » 158 آ و آن غبى كه نه خالص بود زود * ازو كم يابد او بيمار بهبود گر او با بلغمى تب ميل دارد * بيك فصلش همى راحت نيارد تب ربع از همه تب‌هاى ديگر * درنگىتر و ليكن بىخطرتر
هامش
( 1 ) - شد : در نسخهء اصل ( باشد ) . ( 2 ) - بدانى : در نسخهء اصل ( ندانى ) . ( 3 ) - زوتر : زودتر . ( 4 ) - كشفتن ؛ بفتح اول و دوم و چهارم : پريشان ساختن ، پژمرده كردن ، معدوم كردن .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 259 | حكيم ميسرى / برات زنجانى