4260 دو گوشِ دردمندان كرّ گردد * و لون و روىِ او چون زرّ « 1 » گردد
نشانِ بد بود بر دردمندان * كه گوشش كرّ گردد همچنين دان
دَهَنْ بر دردمندى كوژ گشته * و گر چشمش بود بر سانِ خفته
يكى چشم ار شود كوچك « 2 » ، و ديگر * نگردد خود ز حالِ خويش كمتر
و بيمارى كه او از روشنايى * نداند روى و چشمش آشنايى
4265 و چشمش سرخ گردد آبْريزان * نشانِ بَدْ بود بر دردمندان
كه بيمارى برويش بر نخسبد * گر از بالين بُرَد پايش بخسبد « 3 »
آ 157 سرِ انگشتِ دست و پاى بيمار * كه باشد سرد و با وى درد و آزار
سيه گشته سرِ انگشت و ناخن * ز دارو كردن او را تو حذر كن
اسير و كند گر گردد ز ديدار * نشان بد بود بر مردِ بيمار
4270 لب بيمار و گونه ، گر دو ابرو * كه گيرد تاب او را نيست دارو
فراق و جَستَنِ دِلْ بَدْ نشانست * بر آنكس كو ز بيمارى گرانست
و دردسر و دردِ گوش و اشكم * و چشمانى كه نايد هيچ برهم
كه با اين ، گرم تب باشد نشانست * كه آن كس را ز دردش بيم جانست
كه مقعد اوفتد از تن به بيرون * گر از بينى بيابد قطرهء خون
4275 مخطره « 4 » باشد اين در تيز علّت * كه مرگ آيد مرو را نيست حيلت
ورم گردد از آن اندام بيمار * شود غايب زمانى درد و آزار
پس آنگه گيردش اندوه و خفقان * نشان مرگ شد بر دردمندان
ترشرويى و اندوه و نژندى * نشانِ بد بود بر دردمندى
خوىِ بسيار و سرد ، اندر تبِ گرم * و تشنه گشته و نبضش شده نرم
هامش
( 1 ) - زر : در نسخهء اصل ( زرد ) .
( 2 ) - كوچك : در نسخهء اصل ( حوچك ) .
( 3 ) - گر از بالين برد پايش بخسبد : از بستر بلغزد و در پائين بالين بخسبد . « فرو لغزيدن سوى پايان بستر علامت بد بود . هداية المتعلمين » .
( 4 ) - مخطره ؛ مخاطره : خود را در خطر افكندن ، چون بسبب وزن كلمهء مخاطره نمىتواند در اين مثنوى قرار گيرد بدين جهت شاعر آن را به صورت « مخطره » ( بضم اول و فتح دوم و چهارم و سكون سوم ) به كار برده است .