به چشم اندر چكانش آبِ كشنيز * كز آب نار و آب باديان نيز
و سركه گو به آب اندر ، بياميز * ازو گو غرغره كن ، پس برون ريز
4235 گر از چشمش برآيد آبله نيز * ببايد سود سرمه آب كشنيز
از آن ، گو ، هر زمان در چشم مىريز * بدين سرمه شود دندانِ او نيز
ببرگ بيد آور « 1 » تو بخوابان * به بستر بر ، گُلِ سوده برافشان
كه . . . « 2 » كشان آبِ نمك زود * برون زن آنگهى از گز كنش دود
آ 156 بتابستان هم از صندل هم از دود « 3 » * برو زن آنگهى از گز كنش دود « 4 »
4240 كه طبعش نرم گردد از طباشير * و پست و صمغ « 5 » و طين و ورد برگير
از آن گو آبِ نار اندر همى خور * و گر شكّر بود باشَدْشْ بهتر
ز حصبه آبله اينست تدبير * كه من گفتم ، تو نيكو پند برگير
كه باشد خرد ، با رنگ بنفشه « 6 » * و سخت و سخت باشد او هميشه
نشانِ نيك بر دردمندان
چنان واجب كه حال دردمندان * بدانى ظاهر و باطن ببرهان
4245 نشانِ نيك و آنِ بد بدانى * كه تا دانى « 7 » به دو چون حكمرانى
كه نشناسى نشانِ نيك و بد را * ز طب گويى بسوزى جانِ خود را
بگويم من نشانِ دردمندان * و نيك و بد پديد آرم ببرهان
هامش
( 1 ) - بيد آور : در نسخهء اصل ( پنداور ) .
( 2 ) - كلمه ، ناخوانا است .
( 3 ) - دود : به نظر مىرسد بجاى « دود » مورد درست باشد زيرا در هداية آمده : و اگر بتابستان بود بگيرد صندل و برگ مورد و گل سرخ و بجوشاند با آب و بيمار را بدان آب اندر « بشويند » .
( 4 ) - مصراع دوم از بيت پيشين است و به نظر مىرسد مصراع دوم كه قافيهء مناسب با « مورد » داشته از قلم كاتب افتاده است .
( 5 ) - پست و صمغ : در نسخهء اصل ( پشت و صمغى ) .
( 6 ) - بنفشه : « و آبلهء بد بنفش بود و خردكان بد بود و حصبهء بنفش نيز بد بود . هدايه » .
( 7 ) - تا دانى : در نسخهء اصل ( نادانى ) .