تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
هميشه صندل و كافور و ماورد * ز سر تا پاىِ او بايد طلى كرد 4215 بخورش بايد از كافور و صندل * نبايد سوخت او را هيچ حرمل

علاج آبله

كسى كش آفله « 1 » برخواهد آمد * و خواهد ديد او را آفله بد دو چشمش سرخ گردد با تبِ گرم * و پشتش درد گيرد سخت نه نرم بر آن‌كس اين علامت‌ها ببينى * و آن‌كس را بخارد « 2 » نيز بينى بر آن‌كس آفله آيد پديدار * ز درد و آفله گشتست بيمار 4220 بگويش پيش از آن چيزى برآيد * بياسايد ، مگر كو رگ گشايد و خون بردارد او بسيار بسيار * و گرنه بحجامت خون بردار بابِ نار در اقراصِ كافور * به دو ده دور دار [ او ] را از انگور عدس بايد سفيد و پاك شسته * و زان لختى به سركه در ، بپخته 155 ب از آن بايدش خورد [ و ] دهنِ بادام « 3 » * مگر از آفله آرَدْشْ آرام 4225 بجاىِ آب بايد خورد كشكاب * بياميزد به او [ ا ] ز آبِ عنّاب و گر خشك است طبع از آبِ آلو * همى بايَدْشْ خورد آن را بدارو مگر خود آفله بيرون نيايد * و گر آيد [ به ] بيرون كم فزايد و گر پيش آنك بردارى ازو خون * بيايد از تن آنگه بد [ به ] بيرون نبايد رگ زدن نه كارِ گراى * مرو را داروىِ اسهال فرماى 3230 ز تخمِ باديان لختى ز ميويز « 4 » * عدس بايد مقشّر ، پختنش « 5 » نيز ببايد پخت و بايد خورد آن آب * ببايد خوردن او را نيز كشكاب
هامش
( 1 ) - آفله : آبله . ( 2 ) - بخارد : « و نشان آبله آن بود كه نخست تب گردد مطبقه و باز درد پشت گيرد صعب و بازبينى بخارد . هداية » . در نسخهء اصل ( بجاى ) . ( 3 ) - بادام : در نسخهء اصل ( بازم ) . ( 4 ) - ميويز : در نسخهء اصل ( ميمويز ) . ( 5 ) - پختنش : در نسخهء اصل ( ب ؟ ؟ ؟ ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 255 | حكيم ميسرى / برات زنجانى