بخارِ آب لرزه كم كند زود * مرين دارو مرو را راحت افزود
گر آبِ گرم خود خوردن تواند * ببايد خورد تا لرزه نشاند
علاجِ تبِ خلط
كسى كز پرّى صفراىِ بسيار * ز تب بىهُشْ شود با زردْ رخسار 154 آ
بروز دو شود او سست و بىكار * چنان گويى كه او ديرينه بيمار
نباشد اين جز از « 1 » خشكىّ و گرمى * و كم گشته ز وى سردىّ و نرمى 4185
علاجش خود نباشد جز ز كشكاب * شكر در آب نار « 2 » و گرنه ، جلّاب
دگر كشكاب و آبِ نار درهم * بياميزد خورد دردش « 3 » شود كم
خنك جاييش بايد جاىِ خفتن * نبايد نزد او بسيار رفتن
هميشه صندل و ماورد بايد * از آن بر سينهء او كرد بايد « 4 »
غذاش از آبِ نار و مزّ بايد * و گرنه آبِ غوره نيك شايد 4190
خيار [ و ] قرع و نار و سيب و آلو * مرو را نيك باشد شبّ دارو
هواىِ گرم نه ، گرماوه رفتن * نبايد نيز آب اندر نشستن
نبايد داروىِ اسهال خوردن * نه خون برداشتن نه قىّ كردن
بدوغ اندر ، بكن اقراصِ كافور * همى خور تا مگر اين تب شود دور
فى علاجِ تبِ خلط خام
كسى كز خلطِ خام او را تب آيد * و گاهى تبش روز و گه شب آيد 4195
شود دو نوبتى چون بلغم و تب * نه روزش اختيار آيد نه خود شب 154 ب
علاجش آنك دست و پاى و گردن * و پشت و كتف « 5 » مالد با همه تن
هامش
( 1 ) - جز از : در نسخهء اصل ( جزا خشك ) .
( 2 ) - نار و گرنه : در نسخهء اصل ( ناور گرنه ) .
( 3 ) - دردش : در نسخهء اصل ( دراش ) .
( 4 ) - بايد : ( در نسخهء اصل آيد ) .
( 5 ) - كتف : در نسخهء اصل ( كشب ) .