و اين تب را به بىشك ربع خوانند * و جز از ربع اين تب را ندانند
گر او را امتلا باشدش فرماى * بگو « 1 » ، ره باسليقش زود بگشاى
پس آنگه گو بمطبوخِ فتيمون * بياور خلط و سودا پاك بيرون
و گرنه خردل و ملح و چغندر * نبايد خورد كو را هست بد خور « 2 »
پس آنگه گو زِ ترب و انگبين خور * به آسانى برآيد خورده از بَرْ 4150
كه قى افكنده بايد خورد بهتر * و گرنه داروى آوَرْشْ ديگر
كه روز سى و چل « 3 » بر سو « 4 » گذارد * و تب چنگال از آنكس برندارد
ز حلتيت و مرو پلپل و بيغن * بتلخى انگبين بايدش خوردن
ازين هر روز وزنِ نيم مثقال * ببايد خورد « 5 » تا بهتر شَوَدْ حال 153 آ
و گر دانى كه او را طبع گرم است * ابا گرمى طبيعت نيز نرم است 4155
ندارد وى در اين حلتيت طاقت * نيايد « 6 » هيچ از حلتيت راحت
از آنكس گرمْ دارو دور بايد * كه او را گرم دارو بَدْ بشايد
علاجِ او نيايد جز پنير آب * بجاىِ آب بايد خورد كشكاب
دگر از كابلى لختى هليله * با فتيمون بكوبد با بليله
ازينش خورد بايد در پنيرْ آب * بجاىِ آب ، گر ، مىخورد كشكاب 4160
ز رنج « 7 » و تعب آسودَنْشْ بايد * و روز و شب [ همى ] خفتنش بايد
به هر وقتى قى افكندنش داروست * طعامش مرغ « 8 » بريانست [ و ] تيهوست
و گر ، هر پنج روز آيَدْشْ يك بار « 9 » * تبِ گرمش ، شود زو سست بيمار
هامش
( 1 ) - بگو ، ره : در نسخهء اصل ( بكواره ) .
( 2 ) - خور : خوراك .
( 3 ) - چل : چهل .
( 4 ) - برسو : بالاتر ( سى و چل برسو - بيشتر از سى و چهل ) .
( 5 ) - خورد : در نسخهء اصل ( خوردن ) .
( 6 ) - نيابد : در نسخهء اصل ( نبايد ) .
( 7 ) - ز رنج : در نسخهء اصل ( و رنج ) .
( 8 ) - مرغ بريان : در نسخهء اصل ( مرغ و بريان ) .
( 9 ) - يك بار : در نسخهء اصل ( يك بار ) .