تبش بر نيم روز آيد به هر روز * نه گرمى گرم نه مانندِ تن سوز
خويش نايد ، و گر آيد به بسيار * و زو راحت نيابد زود بيمار
4130 تبش يك ماه بردارد فرو نيز * و حال او به هر روزى نكو نيز
بگو سركه و آب و انگبين خور * كه خوردش آنگهى خالى كند بَر « 1 »
پس آنگه يك درم از زنجبيل آر * زكيه دو درم تا بِهْ شود كار
به دو دركوب ده مثقال شكّر * ازين هر شب يكى مثقال مىخور
پس آنگه از گلِ پرورده بايد * كه او هر بامدادى زان بخايد
4135 طعام او چغندر نان شسته * پس از شستن به سركه نيك پخته
گرش چهره نگردد تربدش ده * كه اسهالش كند تا خود شود بِهْ
گرش معده تباه و درد گردد * و روىِ او ز علّت زرد گردد
ز قرصِ درد و آب و باديان « 2 » به * ازين هر روز آنكس را همى ده
كه بهتر گشت او را مرغِ بريان * جگر ، نه نيك باشد گر خورد بان « 3 »
4140 بگرماوه شدن نيك آيد او را * مگر گرماوه خوه « 4 » بنمايد او را
ب 152 كز آب سرد وى را گو بپرهيز * نه زو خور نيز نه بر خويشتن ريز
كز آبِ سرد اين تب بيش گردد * و معده ز آبِ سردش ريش گردد
علاجِ تبِ ربع
كسى كو را تب و لرزه درآيد * و سرماى بىاندازه برآيد
يكى روزش [ تب ] آيد تا سديگر * نيايد ، اين تبِ وى هست منكر
4145 كه سست و نرم باشد نبض بيمار * و بولِ او سپيد و آبْ كردار
هامش
( 1 ) - بر : سينه و اينجا بمعنى معده آمده است .
( 2 ) - باديان : در نسخهء اصل ( با زبان ) .
( 3 ) - بان : با آن . در نسخهء اصل ( بان ؟ ؟ ؟ ) و بالاى همين كلمه در ميان دو سطر « به » نيز اضافه شده است .
( 4 ) - خوه : عرق .