دگر كرياس « 1 » بايد ورنه سركه * كه سركه دردمندان را ببركه « 2 »
و گر بهتر نگردد قرص كافور * به دو د [ ه ] تا شود اين درد ازو دور 151 ب
و گر او را طبيعت خشك يا بى * به نرمى آر و زو رو بر نتابى « 3 »
طبيعت نرم دارش [ ب ] آبِ آلو * هليله نيز با خرماىِ هندو
و گرنه آبِ نار مز « 4 » [ و ] شكّر * بگو اسهال ، و آنگه زو همى خور « 5 » 4115
گرش اسهال كرد [ و ] درد بهتر * و گرنه گو سكِ پرورده مىخور
و گر جلاب باشد بِهْ [ ز ] كشكاب * و گرنه گو شرابى نو ز عنّاب
ازين هرچش « 6 » بِهْ آيد گو همى خور * گلاب و سركه برريزش بسر بر
علاجِ تبِ بلغم
كسى را گر تبى گيرد زِ بلغم * نباشد سخت گرم و زشت محكم
نشانش آنكه پشتش سرد باشد * ز سرما دست و پايش درد باشد 4120
تبش با لرزه و سرما بماند * و گرما دير بَدْ زى او رساند
بود كش لرزه بنشيند تب آيد * پس از تب ديگرش لرزه بيايد
كه تب گيرد تنش نه گرم باشد * تَبِشْ اندر تنِ وى نرم باشد
نبايد تشنگى نه قى نه صفرا * نفس نه سخت باشد بآشكارا
و نبض او ضعيف و زار باشد * مرو را چون مخطره « 7 » كار باشد 4125
كه قى افتد سپيد و بلغمى چيز * نه از صفرا نه از سودا بود نيز « 8 » 152 آ
و بولش گه سپيد و گاه روشن * و گاهى سرخ و گاهى همچو روغن « 9 »
هامش
( 1 ) - كرياس : ؟ .
( 2 ) - ببركه : ببركت ، با بركت .
( 3 ) - به نرمى آر و زو رو بر نتابى : در نسخهء اصل ( فكرى ارو نور و برنتابى ) .
( 4 ) - نارمز : انار ترش و شيرين ، در نسخهء اصل ( نار و مر ) .
( 5 ) - همى خور : در نسخهء اصل ( مىخور ) .
( 6 ) - هرچش : هرچهاش .
( 7 ) - مخطره ( - مخاطره ) : خود را بخطر افكندن .
( 8 و 9 ) - در نسخهء اصل اين دو مصراع اشتباها يكى بجاى ديگرى نوشته شده است .