تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
دگر كرياس « 1 » بايد ورنه سركه * كه سركه دردمندان را ببركه « 2 » و گر بهتر نگردد قرص كافور * به دو د [ ه ] تا شود اين درد ازو دور 151 ب و گر او را طبيعت خشك يا بى * به نرمى آر و زو رو بر نتابى « 3 » طبيعت نرم دارش [ ب ] آبِ آلو * هليله نيز با خرماىِ هندو و گرنه آبِ نار مز « 4 » [ و ] شكّر * بگو اسهال ، و آنگه زو همى خور « 5 » 4115 گرش اسهال كرد [ و ] درد بهتر * و گرنه گو سكِ پرورده مىخور و گر جلاب باشد بِهْ [ ز ] كشكاب * و گرنه گو شرابى نو ز عنّاب ازين هرچش « 6 » بِهْ آيد گو همى خور * گلاب و سركه برريزش بسر بر

علاجِ تبِ بلغم

كسى را گر تبى گيرد زِ بلغم * نباشد سخت گرم و زشت محكم نشانش آنكه پشتش سرد باشد * ز سرما دست و پايش درد باشد 4120 تبش با لرزه و سرما بماند * و گرما دير بَدْ زى او رساند بود كش لرزه بنشيند تب آيد * پس از تب ديگرش لرزه بيايد كه تب گيرد تنش نه گرم باشد * تَبِشْ اندر تنِ وى نرم باشد نبايد تشنگى نه قى نه صفرا * نفس نه سخت باشد بآشكارا و نبض او ضعيف و زار باشد * مرو را چون مخطره « 7 » كار باشد 4125 كه قى افتد سپيد و بلغمى چيز * نه از صفرا نه از سودا بود نيز « 8 » 152 آ و بولش گه سپيد و گاه روشن * و گاهى سرخ و گاهى همچو روغن « 9 »
هامش
( 1 ) - كرياس : ؟ . ( 2 ) - ببركه : ببركت ، با بركت . ( 3 ) - به نرمى آر و زو رو بر نتابى : در نسخهء اصل ( فكرى ارو نور و برنتابى ) . ( 4 ) - نارمز : انار ترش و شيرين ، در نسخهء اصل ( نار و مر ) . ( 5 ) - همى خور : در نسخهء اصل ( مىخور ) . ( 6 ) - هرچش : هرچه‌اش . ( 7 ) - مخطره ( - مخاطره ) : خود را بخطر افكندن . ( 8 و 9 ) - در نسخهء اصل اين دو مصراع اشتباها يكى بجاى ديگرى نوشته شده است .