بجلّاب اندرون كن پس فروخور * تب و غبّش شود آنگاه كمتر
و گر كمتر نگردد زِ آبِ آلو * و لختى آبْ از خرماىِ هندو
درو بگذار لختى آبِ شكّر * بگو هر بامدادى زان همى خور 4080
بجاىِ آب ، گو مىخور زِ كشكاب * و گر كشكاب نتواند ، ز جلّاب
گر آبِ قرع گرنه آبِ كيغو * گر آبِ خربزه نيكست دارو
گرش بىدارو خوردن طبع نرمست * و با اسهال آن نيز گرمست « 1 »
ببايد آلو و خرماىِ هندو * جز آبِ نار مزش « 2 » نيست دارو 150 ب
لعابِ اسفيوش [ و ] آبِ نار آر * بگو هر ساعتى زو مىبكار آر 4085
گلاب و صندلش گو بر جگر نِهْ * سيك « 3 » پرورده هر روزيش مىده
و گرنه قرصِ كافورش بجا دار * بكشكاب اندرون خوردن روا دار
همىبايدش خورد اقراصِ كافور * و پرهيزش كند از گوشت و انگور
كه تب كمتر شد و بيمار بِهْ گشت * طعامش مرغ يا ماهى به سركه است
چو يك هفته بر آن بيمار بگذشت * ببر ، گو زان طعامى كو به سركه است 4090
بگرمابه نبايد رفت او را * نه در خورشيد بايد گشت او را
علاجِ تبِ سوزنده
تب سوزنده هم وين غبّ ماند « 4 » * نه بس كس اين از آن ، آن زين بداند « 5 »
نشانِ محرقه اينست « 6 » آن تب * نباشد زو جدا ، نه روز و نه شب
هامش
( 1 ) - وزن مصراع دوم درست نيست .
( 2 ) - مز ؛ بضم اول : ميخوش . « و اگر شكم نرم بود ناردان بايد دادن و آب ناردان كه با دانه كوفته بود و نار ترش بايد . هداية المتعلمين ص 708 » در نسخهء اصل ( مريين ) .
( 3 ) - سيك : سيكى : شراب .
( 4 ) - ماند : از مصدر مانستن بمعنى مانند بودن ، شبيه بودن .
( 5 ) - نه بس كس اين از آن ، آن زين بداند : در نسخهء اصل ( نه بس كس اين از اين زان بداند ) .
( 6 ) - اينست : در نسخهء اصل ( است ) .