ز دهنِ قرع « 1 » گَرْ ، دهنِ بنفشه * بكشكابْ اندرش زو دِهْ هميشه
و هر روزيش از آن اقراصِ كافور * همى ده تا مگر آن تب شود دور
و گر او بد تواند خورد بكشكاب * لعابِ اسفيوشش دِهْ بجلّاب
مرو را نيك باشد خوردنِ شير * غذا را گو بجز از شير مگزير « 2 »
4065 چنانك كو را بيندايى بروغن * بشير گرم اندايشْ همه تن
زنى را گو ، به دو بر ، شير بر دوش * همه اندام گو [ با ] شير برپوش
گرش اسهال بايد آبِ آلو * بِهْ آيد غير ازين مگزين دارو
گرش نرمست طبعش جز طباشير * نبايد كردن او را هيچ تدبير
علاجِ تبِ غبّ
150 آ تب و لرزه كه هر دو روز يك بار * بگيرد كس شود زو زود بيمار
4070 مرين تب را ببى شك غبّ « 3 » خوانند * مرو را بِهْ ازين دارو ندانند
كه غب خالص شود وين درد محكم * تبش هر روز باز آيد ابر هم
دو چشمِ دردمندان زرد گردد * دهن خشك و سرش با درد گردد
قى و بيمار و تشنهء همه شب * و با سرما [ ى ] سرد و گرمى تب
نشان « 4 » غب اين باشد كه گفتم * نشانِ تب همه يكسر بجستم
4075 گر آن بيمار خود باشد بقوّت * و طبعش خشك باشد نيز شهوت
بروز « 5 » راحتش آب هليله * نبايد خورد بىآبِ بليله
پس آنگه در زمانْ سقمونيا « 6 » جوى « 7 » * به وزن دانك سنگى خواه تو زوى
هامش
( 1 ) - قرع : كدو ، مجازا بمعنى تخم كدو آورده است . در نسخهء اصل ( ز دهن وقوع ) .
( 2 ) - مگزير : در نسخهء اصل ( مگذير ) .
( 3 ) - مرين تب را ببى شك غب خوانند : در نسخه اصل ( مرين تب را تب شك غيب خوانند ) .
( 4 ) - نشان : در نسخهء اصل ( بشان ) .
( 5 ) - بروز : در نسخهء اصل ( برور ) .
( 6 ) - سقمونيا : در نسخهء اصل ( سقمونيا ) .
( 7 ) - جوى : در نسخهء اصل ( خوى ) .