تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

علاجِ تبِ دقّ

ب 148 نشانِ دقّ دانم سخت بسيار * گرش جمله بگويم هست دشوار 4030 و ليكن خوارْمايه « 1 » چيزكى « 2 » زود * بگويم خود بباشى « 3 » زو تو خشنود كسى كو را بگيرد اين تب و درد * نه افزايد تبش نه گرم گردد تبى مىگرم گرم و آرميده * و روى و چشمِ آن‌كس پژمريده تنش لاغر شود جز استخوانش * كه زيرِ پوست درماند نهانش بماند سلْخْ شب گونه بر اندام * ز دست و پاى و اندامش شود خام 4035 بجفنش اندرون جز چين نبينى « 4 » * و گوشش زرد ، چون باريك بينى رخش باريك و تن لاغر ز گردن * شود باريك بر كردارِ « 5 » سوزن شود آواز [ ا ] و باريكِ باريك * و لون چشم او تاريكِ تاريك گرش دو تا شود مويش و شهوت * ضعيفست و نبايد كرد شهوت و گر او [ را ] طبيعت نرم گردد * و علّت در تن او گرم گردد 4040 مرو را مرگ آمد سخت نزديك * جهانِ روشن او را هست تاريك و گر علّت به دو غلبه ندارد * مگر كشكاب وى را ، راحت آرد بكشكاب و شكر او را دوا كن * ز تازه ماهيى او را غذا كن 149 آ خيار و خنش و قرع « 6 » و بقل « 7 » حمقا * بدقّ « 8 » اين چيزها را نيست همتا بگرماوه درون هر بامدادان * مرو را تو زمانى نيك بنشان 4045 بجايى كش تبش غمگين ندارد * از آن آبى تنك بر تن گذارد پس آنگه خويشتن را گو بينداى * بجز دهنِ بنفشه تو مفرماى
هامش
( 1 ) - خوارمايه : اندك . ( 2 ) - چيزكى : ( چيز + ك + ى ) چيزى كم ، كمى ( 3 ) - بباشى : در نسخهء اصل ( نباشد ) ؛ ( 4 ) - نبينى : در نسخهء اصل ( بينى ) . ( 5 ) - بر كردار : مانند . ( 6 ) - قرع : در نسخهء اصل ( قوع ) . ( 7 ) - بقل حمقا : در نسخهء اصل ( بقل و حمقا ) . ( 8 ) - بدق : در نسخهء اصل ( بدرق ) .