علاجِ تب كه از بسيار خوردن آيد
و گر تب گيرد از بسيار خوردن * كسى را و [ ا ] جبست اندوه خوردن
بگو اسهال كن از آب و آلو * دگر به آبِ هليله گر به دارو
سك پرورده نيك آيد بشكّر * كسى كش بود گو [ ا ] ز [ ا ] و همى خور
كه تب كمتر شود گرماوه بهتر * و زان گونه كه گفتم جاىِ ديگر 4015
و گر در معدهاش يا بى گرانى * و حال معدهء او خود برآرى 148 آ
بحيله آنكسى را گو قى افكن * كه قى افكند نيك آيدش خفتن
و گر يابد گرانى زير اشكم * بشافه آن گرانى زو شود كم
علاجِ تبِ درد
كسى كز دردِ جايى گر ز آماه * تبِ گرم آيد و زى او برد راه
گر از آماس باشد رگش بگشاى * گر از درد است او را دارو فرماى « 1 » 4020
گر آن درد و ورم باشد و آن تب * بماند دير باز [ ش ] بيش يك شب
بگرماوه نبايد رفتن او را * ز حلواها نبايد خوردن او را
طعامش زيره با بايد به تيهو * ز ميو [ ه ] ها نبايد خورد آلو
علاجِ تب تخمه
هر آن كس را كه تب گيرد ز تخمه * و آروغش تُرُشْ آيد ز معده
گر او را خود طبيعت نرم گردد * نه افزايد تبش نه گرم گردد 4025
و گرنه گو طبيعت نرم گردان * بآلو « 2 » گر بداروهاىِ آسان
و گر به شكم درونش تخمه باشد * علاجِ آنكسى از شافه باشد
و گر تخمه بشافه بِهْ نگردد * سپندانِ دراز او را پسندد
هامش
( 1 ) - فرماى : در نسخه اصل ( فراماى ) .
( 2 ) - بآلو : در نسخهء اصل ( بالود ) .