فى علاجِ تبى كه از خشم آيد
ز خشم « 1 » ار مردمى را تب بگيرد * بگيرد تب و ليكن زو « 2 » نميرد 3985
علاجِ او نشستن « 3 » آبْ زن در * و آبش ريختن « 4 » بر خويشتن بر
و گرنه گو بگرمابه درون شو * بگرمابه درون گفتم كه چون شو
گلاب و نيل گو بر سر همى ريز * ز حلوا خوردن او را گو بپرهيز
ز كافور « 5 » و ز ماورد « 6 » وز صندل * و گر كوپل « 7 » بود لختى ز كوپل
ز دهنِ لوز و سركه نيز شكّر * بهم در كن بگو او را همى خور 3990
علاجِ تب كه از مى خوردن آيد
بمى خوردن كسى را كش تب آيد * بگويم كش چه دارو بِهْ بشايد 147 آ
ز آبِ نار گر نيز آبِ ريباس « 8 » * به دو ده تا مگر نايد به دو باس « 9 »
طعامش ماهىِ تازه به سركه * بحو رسيده نمك باشد بنركه « 10 »
گلاب و سركه گر دهن بنفشه * بسر بر كرد بايد زو هميشه
كه بهتر گشت گرمابه بِهْ آيد * زمانى گو بگرماوه بپايد 3995
گرش در سر بود درد « 11 » . . . * و سرخى نيز در چشم « 11 » . . .
بگو او را رگ قيفال بگشاى * و گرنه داروى اسهال فرماى
هامش
( 1 ) - خشم : در نسخهء اصل ( چشم ) .
( 2 ) - زو : در نسخهء اصل ( زود ) .
( 3 ) - نشستن : در نسخهء اصل ( نشين ) .
( 4 ) - ريختن : در نسخهء اصل ( رختن ) .
( 5 ) - كافور : در نسخهء اصل ( كافودر ) .
( 6 ) - ماورد : در نسخهء اصل ( مادور ) .
( 7 ) - كوپل : در نسخهء اصل ( كربل ) .
( 8 ) - ريباس : در نسخهء اصل ( ربناش ) .
( 9 ) - باس ( بأس : سختى ) بسبب تنگى قافيه « بأس » را به صورت « باس » آورده است .
( 10 ) - معنى مصراع دوم و مفهوم كلمات آن معلوم نشد . نحو رسيده : در بيت 4057 « بخورشيده » شايد همين كلمه باشد .
( 11 ) - در آخر هر دو مصراع كلمهاى بدين شكل ( نبايى ) آمده شكل صحيح آن معلوم نشد .