3940 و بسيارى مِرَدْ « 1 » زين زهر مردم * ببرزين چيزها كش ياد « 2 » كردم
علاجش شيرِ گرم [ و ] گاوْ روغن « 3 » * و اندودن برين روغن همه تن
بخاصّه ساقِ پاى و پشتِ گردن * بيندايش همى از گاوْ روغن
و گر او از تشنّج مىبترسد « 4 » * علاجش از طبيبان مىبپرسد
به آبِ گرم در بايد نشستن * و اندامش بيندودن بروغن
3945 بهر دودى كه از خربق بود شير * نيايد گو ازو اندر دهن گير
علاج دند و فرفيون
كسى كودند گرنه فرفيون خورد * ز بس اسهال اندامش شود زَرد
علاجش شير داند ، گاوْ روغن * و گرنه روغنِ گل نيز خوردن
بحيله بايد اسهالش ببستن * به آبِ سرد در بايد نشستن
پس آنگه آبِ سيب و پست « 5 » جلاب * گر آبِ نار بايد خورد بشتاب
علاجِ مازريون
3950 ز مازريون قى بسيار و اسهال * بود زو مردمان را بد شود حال
ب 145 علاجش كن بشير و گاوْ روغن * بجز زين بَدْ توانَشْ دارو كردن
و گر جلّاب يابد از همه بِهْ * كه شيرش خورد از جلّاب مىده
كه قى « 6 » بنشيندش سركه و ماورد * بفرمايَشْ ازو بايد همى خورد
كه آبِ هندبا در سركه آميز * ازو گو مىخور و بر معده مىريز
هامش
( 1 ) - مرد ؛ بكسر اول و فتح ثانى : ميرد ، بميرد ( در نسخهء اصل مزد ) .
( 2 ) - ياد كردم : در نسخه اصل ( تاذ كردم ) .
( 3 ) - روغن : در نسخهء اصل ( روخن ) .
( 4 ) - در نسخه اصل ( و گر او را ار تشنج مىنبرسد ) .
( 5 ) - پست : در نسخه اصل ( پشت ) .
( 6 ) - قى : در نسخهء اصل ( مى ) .