كه اسهال اوفتيدش انگبين ده * گر « 1 » افسنتين به دو « 2 » اندر كنى بِهْ
علاجِ آهك و زرنيخ و صابون
ز آهك خوردن و زرنيخ و صابون * شود امعا همه پر ريش [ و ] پر خون
ز آبِ گرم بايد خورد و جلّاب * دگر آبِ برنج ار « 3 » نيز كشكاب 3930
و گرنه لختكى بزرِقطونا * دگر لختى ز بزرِ بقلِ حمقا
ازو بريان نكرده گو همى خور * به آبِ سرد بازو « 4 » نيز شكّر
علاجِ ريم آهن
كسى كو ريم آهن خورد « 5 » كردست * و گر زك خورد و گرم آيدش تب « 6 »
شكم زو درد گردد سخت و سردرد * بسر برنِهْشْ خلّ « 7 » و روغن ورد
ز شيرِ تازه جوى و نيز شكّر * بگو در هر زمانى زو همى خور 3935
وسك از روغنِ گاوش همى ده * مگر زين سكّ خوردن او شود بِهْ
علاجِ عرطنيثا و كندس و جبل آهنگ
كسى كو عرطنيثا خورد كندش * و گرنه جبهلنگ و شُوْدْ بىهُشْ
قى افتد زود بسيارى خوهِ « 8 » سرد * بيايد ، زى معده رود درد « 9 » 145 آ
مگر جوع ا [ و ] فتد گر « 10 » نيز سكته * شود او زود بر كردارِ « 11 » خفته
هامش
( 1 ) - گر : يا .
( 2 ) - به دو : در نسخهء اصل ( بذو ) .
( 3 ) - ار : اگر .
( 4 ) - بازو : با او ، با آن .
( 5 ) - خورد كردن : خوردن كردن ، خوردن .
( 6 ) - مصراع دوم با مصراع اول سازگار نيست ، كاتب مصراع دوم را از بيتى ديگر آورده است و يك يا دو بيت را فراموش كرده است .
( 7 ) - خل ؛ بفتح اول و تشديد ثانى : سركه .
( 8 ) - خوه : عرق .
( 9 ) - در نسخهء اصل ( بيايد زى معده رود شود دود ) .
( 10 ) - گر : يا .
( 11 ) - بر كردار : بكردار ، مانند ، شبيه .