آ 144 بيارش بولِ بسته گر گشاده * كه ادرارش كند زين درد ساده « 1 »
از آن دارو كه در بابِ مثانه * بگفتم تو به دو دِه بىبهانه
3915 گرش از وى نگردد نيز بهتر * نيايد در تن او حالِ ديگر
بجلّاب اندرش سقمونيا دِه * مگر اسهالْشْ از دارو شود بِهْ
علاجِ سيماب شك « 2 » و شنگرف
كه سيماب از شك و شنگرف خوردست * و گر زنگارِ كس را زهر كرده است
ازو درد شكم گيرد همى سخت * مگر خود زان مِرَدْ « 3 » آن مردِ بدبخت
ز آبِ انگبين او را همى دِهْ * مگر « 4 » اسهال گر « 5 » قيّش كند بِهْ
3920 پس آنگه شيرِ پخته گو همى خور * كه او از شير گردد زود بهتر
و گر سيماب كس در گوش ريزد * بپرهيزد ز بيدارى بترسد
بر آن گوشش بِهْ آيد نيز خفتن * فروريزد بگوشش گَرْم روغن
و ميلى جويد از ارزير ناپاك * همى خارد به دو گوشش كند پاك
علاجِ اسفيداج
ز اسفيداج دادن مردمان را * فواق آرد ورم گيرد زبان را
3925 و دست و پاى او ناكار « 6 » گردد * سعال « 7 » افزايد و بيمار گردد
ب 144 به آبِ انگبين ارْ « 8 » آب انجير * قى او كن « 9 » پس علاجى خوب برگير
كه قى او كند « 9 » ، گوسقمونيا خور * به آبِ انگبينش دِهْ كه بهتر
هامش
( 1 ) - ساده : آسان ، راحت .
( 2 ) - شك : در نسخه اصل ( سك ) .
( 3 ) - بكسر اول و فتح دوم : ميرد ، بميرد .
( 4 ) - مگر : شايد .
( 5 ) - گر : يا .
( 6 ) - ناكار : از كار افتاده ، صدمه ديده .
( 7 ) - سعال ؛ بضم اول : سرمه .
( 8 ) - ار : يا . در نسخهء اصل ( از ) .
( 9 ) - اوكن : افكن .