علاجِ انجره
كسى كش انجره بسيار خوردست * و زهرش در تنِ او كار كردست
مر او را روغنِ بادام و كشكاب * بِهْ آيَد خوردن ارنه ، نيك جلّاب 3900
. . . « 1 »
ز آبِ سردِ سرد از بامدادان * خورد بسيار كس چون باد [ ه ] خواران 143 ب
و گر كس آيد از گرماوه بيرون * خورد ز اندازه آبِ سرد افزون
و گر بر ماندگى كس آبِ بسيار * خورد گردد به دو آن آب بدكار
مگر زين « 2 » آتش استسقا فزايد * و آنكس رو به بيمارى گرايد
ز آبِ انگبين بايدش خوردن * ز سردىها همه پرهيز كردن 3905
علاجِ رخام
رخام اندر شكم چون زهر گردد * ازو به شكم درون قولنج بندد
ز آبِ انگبينش گو همى خور * مگر قولنج سختش شُوْدْ بهتر
دگر سقمونيايش « 3 » دِهْ بجلّاب * بگو مىخور بجاىِ آب ، اين آب
فى علاجِ مرداسنگ
ز مرداسنگ خوردن كس بميرد * زفانِ « 4 » مردمان آماه « 5 » گيرد
و بولِ مردمان زو بسته آيد * مثانه زود درد خسته آيد 3910
شبت برگ و ز بوره و آبِ انجير * ببايد خورد قى را وقتِ شبگير
كه قى افكند زهر از معده كم بود * ببولش آنگهى مشغول شو زود
هامش
( 1 ) - جاى عنوان سفيد مانده و چيزى نوشته نشده است .
( 2 ) - زين : در نسخهء اصل ( زين زين ) .
( 3 ) - سقمونيايش : در نسخهء اصل ( سقمونيانش ) .
( 4 ) - زفان : زبان .
( 5 ) - آماه : آماس ، ورم .