علاجش مشك و دهن و گاوْ روغن * بدُهْنِ گوز اندودن همه تن
پس آنگه هر زمانى نيز كشكاب * بدهن لوز بايد خور [ د ] بشتاب
3885 و گرنه دوغِ گاوش خورد بايد * بسر بر روغنِ گل كرد بايد
لعابِ اسفيوش او را بجلّاب * و آبِ نار بِهْ باشد ز كشكاب
وزين بهتر همه خود روغنِ لوز « 1 » * بيندايى [ مر ] آنكس را در آن روز « 2 »
بگو تا زان خورد ، كو پادْزهرست * بدُهنِ گوز از ترياك بهرست
علاجِ خرزهره
آ 143 ز خرزهره خورد « 3 » گاو و شتر پاك * بميرد گر خورد زو هيچ ناپاك « 4 »
3890 و مردم گر خورد زو هم بميرد * شكم از خوردنش آماه « 5 » گيرد
كه قىّ افكند ، گو خرما همى خور * و گرنه آنگهى از نيز شكّر
و گرنه انبهء « 6 » پخته بخرما * بخاصّه گر بود هنگامِ سرما
و گرنه تخم پنج انگشت بايد * كزو خرزهره را راحت فزايد
كه او اين زهر را خود پادزهرست * ازين خوردن همى بر زهر قهرست
علاجِ عنصل
3895 ز عنصل گر خورد بسيار كس زهر * شود در تن كُنَدْشْ از جان بىبهر
كه زو داوريش گرداند جگر را * و امعا را و نيز آن رهگذر « 7 » را
علاجش زود شير گرم خوردن * ترشّىها همه يكسو فكندن
غذا را زردهء خايه گزيدن * ز ديگر چيزها جمله بريدن
هامش
( 1 ) - لوز : با در نظر گرفتن معنى بيت بعد بجاى « لوز » ، « گوز » درست است .
( 2 ) - در نسخهء اصل ( بينداى آنكس را هم در آن روز ) .
( 3 ) - خورد : در نسخهء اصل ( خرد ) .
( 4 ) - ناپاك : حرام . مرادش حيوان حرامگوشت است .
( 5 ) - آماه : آماس .
( 6 ) - انبه : در نسخهء اصل ( اببه ) .
( 7 ) - رهگذر : مجرا ( - مجرى ) .