تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
كه قى افكند گرماوه ببايد * كه بسيارش به دو در خوه « 1 » بيايد پس آنگه از دوا كركم ببايد « 2 » * كزو هر ساعتى لختى بخايد 3870

فى علاجِ خرگوشِ بحرى

بسى زهرست در خرگوشِ بحرى * از آن آبى نه زين برّى « 3 » و بحرى از و ضيقِ نفس گيرد كزو خورد * دما افزايد و معده كند درد خوهِ گندا برو آيَدْشْ بسيار * نيارد بول كردن جز كه دشوار و او را نيز بسيار افكند قى * علاجش شير خوردن نيز با مى پس آنگه آبِ ختمى و خيارا * ببايد خورد بِهْ گَرْدَدْشْ كارا « 4 » 3875

علاجِ جندِبيستر

كسى كو جندِبيستر بخوردست * و در خوردن بسى افراط كردست 142 ب مخطره « 5 » كان كسى بر سام گيرد * و زو بسيار هم مردم بميرد مرو را قىّ بايد از نخستين * پس آنگه ، گو كه آبِ سيب بگزين سك و دوغِ تُرُشَّشْ گو همى خور * و شير خوردنش [ هم ] نيز بهتر ز آبِ سيب جندِبيستر را * نماند هيچ گونه زو خطر را 3880

علاجِ بلادر

بلادر خورد را مى زهر دانم * بلادر بىگمان من زهر خوانم ازو خاريدن [ و ] وسواس برسام * و ريش زشت آيد زو بر اندام
هامش
( 1 ) - خوه : عرق . ( 2 ) - ببايد : در نسخهء اصل ( نيايد ) . ( 3 ) - برى : در نسخهء اصل ( ترى ) ، مراد از خرگوش بحرى ماهى مركب است و مراد از خرگوش برى و بحرى پستانداران دريايى است . ( 4 ) - الف در آخر دو مصراع « الف اطلاق » است . ( 5 ) - مخطره : ( - مخاطره ) خود را بخطر افكندن ، بسبب رعايت وزن بجاى « مخاطره » ، « مخطره » آورده است .