تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
3855 ز آبِ انگبينش ، گو همى خور * بحيله آنگهى آوَرْشْ از ور « 1 » پس آنگه گو از آن پرورده زيره * همى خور نيز با بسيار بوره

علاجِ شيرِ ناخوش

هر آن شيرى كه او از حال گشتست * و روزى دو سه ، آنجا برگذشتست و گشته بوى « 2 » داران شير ناخوش * كه پيش آيَدْتْ تن زو بازتركش « 3 » كزو خوردى تبه گرددت « 4 » معده * و هيضه گردد آن كو هرچ خورده 3860 علاجش قى بِهْ آيد بانگبين آب * نگر تا آنگهى چشمش برد خواب پس آنگه زيره بايد پروريده * بخالص انگبين اندر ، گزيده بدهنِ ناردين اشكم و معده * ببايد هر زمانى چرب كرده

علاجِ مغز اروغ « 5 » شده

و مغز گوز گردد بوى دارا * و هر مغزى كه آن گشته نكارا « 6 » آ 142 كزو خوردى بمعده زهر گردد * [ زز ] هر آن‌كس ز جان بىمهر گردد 3865 علاجِ وى قىِ بسيار باشد * مگر سستى كزو ناكار باشد پس آنگه آبِ سيب و آبِ غوره * سك و ريواس بِهْ باشد و زيره ازين بِهْ گردد او را دردِ معده * و غم ننمايد او را زانكِ خورده

علاجِ زيك خورده

زيك خورده بريزد موى و دندان * نباشد جز زِ قيّش هيچ درمان
هامش
( 1 ) - ور : بر ، سينه و مجازا بمعنى معده آمده است . ( 2 ) - بوىداران : بدبوى ، گنديده . ( 3 ) - بازتر كشيدن : كنار كشيدن ، و دور داشتن ، در فرهنگها ديده نشده است . ( 4 ) - گرددت : در نسخه اصل ( كردت ) . ( 5 ) - اروغ : در فرهنگها ديده نشد ، ظاهرا بمعنى تند و بد طعم و فاسد آمده است . ( 6 ) - نكار : ناكار ، صدمه ديده ، الف در آخر هر دو مصراع « الف اطلاق » است .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 232 | حكيم ميسرى / برات زنجانى