تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
به آبِ انگبين گر قى كند بِهْ * پس آنگه زيرهء پرورده‌اش دِهْ 3840

علاجِ شيرِ بسته

كسى كش شير در معده ببندد * و شير اندر شكم چون زهر گردد خوهِ « 1 » سرد آيد آن‌كس را وَ لرزه * وَ اندوه و غمان و دردِ معده مر او را انفحه « 2 » جوى آنِ خرگوش * كه لختى خورد زو باز آيدش هوش دگر حلتيت و گرنه جرف بايد * كزو لختى خورد راحت فزايد و گرنه آبِ پودينه و شكّر * بگو هر بامدادى زو همى خور 3845 و گر بهتر نگردد گو ، قى افكن * كه قى افكند نيك آيَدْشْ خفتن

علاجِ بريان مغموم

كه بريان از تنور آرى [ به ] بيرون * بپوشى گرم ، گردد زهرى خون كسى كو زو خُوْرَدْ هم زهر خوردست * كزو بسيار اندوهان و دَرْدَست قى افتد نيز با اسهالِ بسيار * نباشد او زمانى بيش هشيار عسل بايَدْش با آبِ سفرجل * و آب سيف « 3 » گو مىخور زِ اوّل 3850 و گر بهتر نگردد دردِ معده * ببايد خوردنش اقراصِ هيضه

علاجِ ماهىِ سرد

كسى كش ماهى بريان شده سرد * كه روزى دو بر آن گشته « 4 » ، ازو خورد مگر كان زهر گردد در تنِ او * بلا آرَدْشْ ماهى خوردنِ او از و ضيق النّفس گر « 5 » بادِ قولنج * بيفزايد بود او را از آن رنج
هامش
( 1 ) - خوه : عرق . ( 2 ) - انفحه : پنيرمايه . ( 3 ) - سيف : سيب . ( 4 ) - گشته : گذشته . روزى دو بر آن گشته . يعنى بيات و مانده دو روزه باشد . ( 5 ) - گر : يا .