به آبِ انگبين گر قى كند بِهْ * پس آنگه زيرهء پروردهاش دِهْ 3840
علاجِ شيرِ بسته
كسى كش شير در معده ببندد * و شير اندر شكم چون زهر گردد
خوهِ « 1 » سرد آيد آنكس را وَ لرزه * وَ اندوه و غمان و دردِ معده
مر او را انفحه « 2 » جوى آنِ خرگوش * كه لختى خورد زو باز آيدش هوش
دگر حلتيت و گرنه جرف بايد * كزو لختى خورد راحت فزايد
و گرنه آبِ پودينه و شكّر * بگو هر بامدادى زو همى خور 3845
و گر بهتر نگردد گو ، قى افكن * كه قى افكند نيك آيَدْشْ خفتن
علاجِ بريان مغموم
كه بريان از تنور آرى [ به ] بيرون * بپوشى گرم ، گردد زهرى خون
كسى كو زو خُوْرَدْ هم زهر خوردست * كزو بسيار اندوهان و دَرْدَست
قى افتد نيز با اسهالِ بسيار * نباشد او زمانى بيش هشيار
عسل بايَدْش با آبِ سفرجل * و آب سيف « 3 » گو مىخور زِ اوّل 3850
و گر بهتر نگردد دردِ معده * ببايد خوردنش اقراصِ هيضه
علاجِ ماهىِ سرد
كسى كش ماهى بريان شده سرد * كه روزى دو بر آن گشته « 4 » ، ازو خورد
مگر كان زهر گردد در تنِ او * بلا آرَدْشْ ماهى خوردنِ او
از و ضيق النّفس گر « 5 » بادِ قولنج * بيفزايد بود او را از آن رنج
هامش
( 1 ) - خوه : عرق .
( 2 ) - انفحه : پنيرمايه .
( 3 ) - سيف : سيب .
( 4 ) - گشته : گذشته . روزى دو بر آن گشته . يعنى بيات و مانده دو روزه باشد .
( 5 ) - گر : يا .